دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٦٩ - حسين اسرافيلى
سجدهى
خون، اختيارش را گرفت *****
اين نماز، آخر قرارش را گرفت
از وفادارى، به تمكين ادب ***** رفت و از دريا برون شد تشنهلب
مشت آبى تا لبانش پر گشود ***** غيرت امّا جلوهى ديگر نمود
با لب زخم و عطش چون خنده
كرد ***** اشتياق آب را شرمنده كرد
گرچه تيغ و دشنههايش فرش
بود ***** دستهايش تكيهگاه عرش بود
خيمه را هرچند زخم افتاده
بود ***** بر عمود قامتش استاده بود
تيرباران چون به سويش پر
گرفت ***** قامت شهبازىاش شهپر گرفت
تا نگردد چشم غيرت شرمگين ***** تير را گفتا كه بر چشمم نشين
تا عمود قامتش در خون تپيد ***** بر افق، خورشيد خطّ خون كشيد
كفر، بيعت با لب شمشير كرد ***** قطعهقطعه عشق را تفسير كرد
*
اى حضور آسمان در جان خاك ***** يا حسين ابن على! روحى فداك
موجها هرچه تلاطم مىكنند ***** پيش پايت خويش را گم مىكنند
***
كيست اين طاقت گرفت از ما،
به خون غلتيدنش؟ *****
خم شده هفت آسمان عشق، بر بوسيدنش
سينهمان جز در حريم عاشقى
پرپر نزد ***** نازم اين دل را و در سيلاب خون غلتيدنش
عطر عاشورا، چنان شولا به
تن پيچيده است *****
صد چمن گل باز شد در حسرت بوييدنش
موسم اين باغ را فصل خزان
باور نبود ***** باغبان مىگريد از اندوه پرپر ديدنش
كوه را ماند، فرا استاده در
طوفان و باد
***** موج مىپيچد به خود، در التهاب ديدنش
ذو الفقارى بر كف و با صد
دهان زخم و خون *****
مىنمايد غيرت حيدر، چنين چرخيدنش