دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢١٩ - حسان
با
چنين طوفان گل ريزى، چه گلهايى شكفت ***** كس نمىداند، خزان يا نوبهار زينب است
گلشن آل خليل از آتش
بيداد سوخت ***** عقل
در حيرت ازين صبر و قرار زينب است
از اسارت در ره آزادى او
را ننگ نيست ***** بلكه
فرمان بردن از كفّار، عار زينب است
خطبه خواند چون على با
آن حياى فاطمى ***** ياد بودِ مش پيغمبر، وقار زينب است
نطق كردن در خيابان، بين
آن غوغاگران ***** با
وجود حضرت سجّاد، كار زينب است
كوفه شد غرق سكوت آنگه
كه فرمود «اُسْكُتُوا» ***** رشتهى جانها مگر در اختيار زينب است؟
يادبود احتجاج و نطق
زهرا تازه شد ***** رنگ قرآن، در كلام زرنگار زينب است
حفظ جان حضرت سجّاد، از
تيغ عدو
***** جلوهاى از روح زهرا، شاهكار زينب است
داد فتوى عاشقان را
سرشكستن جايز است ***** چوب محمل، شاهد اين ابتكار زينب است
روز عاشورا كه شد روشنگر
جان بشر
***** سايهى غمهاى آن، از شام تار زينب است
گشت ظالم عاقبت از تخت
عزّت سرنگون ***** فتح
مظلومان، ز يُمن اقتدار زينب است
اين عَلَمهاى سياه و
اين همه افغان و آه ***** پرچم
فتح و سرود افتخار زينب است١
***
چو باده نرگس مستت،
بهانه داد به دستم ***** سبوى
هوش به سنگ گران عشق شكستم
به باد ساقى كوثر، شدم
به بزم تو سقّا ***** ز
شوق بىخبر از خويش و از ولاى تو مستم
شده است خانهى دربست
دل، حريم خيالت ***** كه باب چشم اميدم به روى غير تو بستم
چو شمع بر لب ساحل، اگر
چه پاى بر آبم ***** ولى
به ياد تو سوزان، ز پاى تا به سر ستم
نمىرسى به لبانم، اگر
چه تشنهام اى آب ***** كه سربلند چو كوهم، نه پيش پاى تو
پستم
مگير آتشم از دل، كه
آبروى من است اين ***** مكن
ذليل چو خاكم، نه من هواى پرستم
لواى فتح من از آن در
اهتزاز بماند ***** كه در هواى تو اى گل، دمى ز پا ننشستم
چو ميوه داد فراوان،
درخت بشكند از بار ***** ثمر چو داد نهالم، چه غم اگر كه شكستم
دو دست من ثمرم بود و
پيش پاى تو افتاد ***** خجل ز هديهى ناقابلم به پيش تو هستم
گرفته دست نيازم هميشه
دامنت اى شاه ***** ز
پا فتادهام اكنون بيا بگير تو دستم
«حسان» اگر دهدت مى،
بگير از كف ساقى ***** كه من ز رطل گرانش ز هست و نيست بر
ستم٢
[١] خلوتگه راز؛ ص ٢٢٠ و ٢٢١.
[٢] همان؛ ص ١١٣٩.