دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٤٥ - محمد رضا شفيعى كدكنى
پر توش بر همه كس تابد و مىآموزد ***** پايدارى و وفادارى، در راه طلب
*
چهر رنگين شفق، مىدهد
از خون تو ياد ***** كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد
راست چون منظرهى تابلوِ
آزادى است
***** كه فروزنده به تالار شب آويخته شد
*
رسم آزادى و پيكار و
حقيقتجويى ***** همه جا، صفحهى تابندهى آئين تو بود
آنچه بر ملّت اسلام،
حياتى بخشيد ***** جنبش عاطفه و نهضت خونين تو بود
*
تا ز خون تو جهانى شود
از بند آزاد ***** بر سرِ ايدهى انسانى خود جان دادى
در ره كعبهى حق جويى و
مردىّ و شرف *****
آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادى
*
آنكه از مكتب آزادگيت
درس آموخت ***** پيش آمال ستمگر ز چه تسليم شود؟
زور و سرمايهى دشمن نفريبد
او را ***** كه اسير ستم مردم دژخيم شود
*
رهرو كعبهى عشقى و در
آفاق وجود
***** با پر شوق، سوى دوست برآرى پرواز
يكّه تاز ملكوتى، كه به
صحراى ازل
***** روى از خواستهى عشق نتابيدى باز
*
جان به قربان تو اى رهبر
آزادى و عشق *****
كه روانت سر تسليم نياورد فرود
ز آن فداكارى مردانه و
جانبازى پاك ***** جاودان بر تو و بر عشق و وفاى تو درود١
[١] اشك خون؛ ص ٢٢٤.