دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٢٧ - واعظ قزوينى
واعظ قزوينى
ملاّ محمد رفيع يا رفيع الدّين به سال ١٠٢٧ ه ق. در صفى آباد قزوين متولّد شد. او از علماى اماميه و در وعظ و خطابه سرآمد اقران روزگار خود بود. واعظ در خدمت عبّاسقلى خان پسر حسن خان شاملو مىزيسته است. او منظومهاى به نام «يوسف و زليخا» دارد و ديوان شعرش مشتمل بر هفت هزار بيت به چاپ رسيده است.
وفات واعظ را به سال ١٠٨٩ يا ١٠٩٩ ه ق. نوشتهاند.١
-*-
ستمكشى كه ندانم به زير
بار غمش
***** زمين چگونه نشست، آسمان چه سان گرديد
براى ماتم او بسته شد
عمارى چرخ ***** علم
ز صبح شد و سر علم بر آن، خورشيد
ز ديده روز، چه خونها كه
از شفق افشاند ***** به
سينه شب، چه الفها كه از شهاب كشيد
ز مهر زد به زمين هر شب
آسمان دستار ***** ز صبح بر تنِ خود روزگار جامه دريد
نه صبح هست كه مىگردد
از افق طالع ***** كه
روز را ز غمش گيسوان شدهست سفيد
شفق مگو، كه خراشيده گشته
سينهى چرخ ***** ز
بس كه در غم او روز و شب به خاك تپيد
به اين نشاط و طرب، سر
چرا فكنده به پيش ***** گر از هلال محرّم نشد خجل مه عيد؟
سراب نيست به صحرا و موج
نيست به بحر ***** زِ ياد تشنگىاش بحر و برّ به خود
لرزيد
نه سبزه است كه هر سال مىدمد
از خاك ***** زبان
شود در و دشت از براى لعن يزيد
نه گوهر است كه از ياد
لعل تشنهى او ***** ز
غصّه آب به حلق صدف گره گرديد
ز بس كه تشنه به خون است
قاتل او را ***** كشيد
تيغ و به هر سوى مىدود خورشيد
نشسته در عرق خجلت است
فصل بهار
***** كه بعد از او گل بىآبرو چرا خنديد
ز قدر اوست كه طومار طول
سجدهى ما ***** به
حشر معتبر از خاك كربلا گرديد
به دست ديده از آن دادهاند
سبحهى اشك ***** كه
ذكر واقعهى كربلا كند جاويد
به خاك ابر كرم لحظه
لحظه بارد فيض ***** عذاب
قاتل او رفته رفته باد مزيد ***
زان ديدهى خود، سنگ پر
از خون جگر كرد ***** كاين آتش محنت به دل سنگ اثر كرد
در كان نه عقيق است كه
از غصّهى يمن را ***** بىآبى آن تشنه لبان، خون جگر كرد
تا صورت اين واقعه را
ديد، ندانم رچون آب، دگر با قدح آينه سر كرد
نگسست ز هم، قافلهى اشك
يتيمان
***** تا شاه شهيدان ز جهان عزم سفر كرد ***
بحر از غم اين واقعه، يك
چشم پر آب است ***** افلاك پر از آه، چو خرگاه حباب است
[١] الذريعه؛ جزء ٩، بخش ٤، ص ١١٦٣.