دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٤ - محمد كاظم طوسى
٦
با دخترش سكينه بفرمود
جان من ***** با
آب ديدگان مزن آتش بخرمنم
بس كن ز گريه قلب پدر را
شرر مزن ***** ترسم
به گريه تو كند خنده دشمنم
كن گريه آن زمان كه ز
جور و جفاى خصم ***** بينى
سرم ز نيزه و در خاك و خون تنم
امر شكيب و صبر زنان را
نمود و گفت ***** بايد
به راه دوست سر و جان فدا كنم
بدرود گفتشان و به ميدان
شتاب كرد
***** زين غم دل سكينه و زينب كباب كرد
٧
آمد مقابل سپه و گفت اى
گروه
***** من نور چشم فاطمه فرزند حيدرم
هم وارث امامتم و مقتداى
خلق ***** هم
رهبر هدايت و سبط پيمبرم
شطّ فرات موج زن و ليك
كام من ***** خشكيده
ز التهاب و عطش اندر آذرم
كرديد دعوتم ز چه حال از
ره عناد
***** داريد قصد كشتن و خوانيد كافرم
جز تير و تيغ و نيزه كسى
پاسخش نداد ***** بر
تافت روى يكسر از آن قوم بدنهاد
٨
تيرى ز شست حرمله بر قلب
شه نشست
***** گويى ز داغ مرگ جوانش خبر نداشت
زان نيزه سَنان كه به
پهلوى او رسيد ***** از
اسب اوفتاد و سر از خاك برنداشت
يكبارگى بريد دل از
ماسواى حق ***** غير
از لقاى دوست هوايى دگر نداشت
چون داده بود در ره
جانانه هر چه داشت ***** ديگر به غير جان و سرى ما حضر نداشت
بر خاك رخ نهاد و همى
گفت يا اِله ***** تسليم
و راضىام به قضايت تو خود گواه
٩
از كثرت جراحت و از فرط
تشنگى ***** از
هوش رفت و توش و توان ديگرش نبود
تا ديده برگشود جز از
قاتل عنود ***** با
خنجر برهنه كسى بر سرش نبود
شد كشته از جفا و ربودند
جامهاش
***** يك كهنه پيرهن به تن انورش نبود
يك عضو سالمى ز لگد كوب
سمّ اسب ***** از
جور اشقيا به همه پيكرش نبود
خورشيد منكسف شد و آفاق
خون گريست
***** در ماتمش سكينه ندانم كه چون گريست
١٠
يك سوى كشتگان همه
افتاده غرقه خون ***** سوى
دگر زنان و يتيمان داغدار
زينب خميده قامت و كلثوم
سينه ريش ***** از
داغ مرگ پدر و برادر در انكسار
زين العباد، حجّت حق،
آيت خداى ***** تبدار
و بيقرار وز مرگ پدر فگار
يك سوى ابن سعد لعين
سرخوش غرور ***** بر
اسب جهل و كبر و شقاوت بُدى سوار
شد حمله ور سپاه و به
يغما گشود دست ***** تا
از خيام پاك ربايند هر چه هست