دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٥ - محمد كاظم طوسى
١١
آتش زدند بر حرمى كز سر
شرف
***** جبريل بر درش پى تعظيم جبهه سود
چون شعله از خيام طهارت
بلند شد ***** غير
از فرار چارهاى از بيم جان نبود
گشتند چون نجوم پراكنده
تا كه خصم
***** دست تجاوز از پى تاراج برگشود
آن قوم كينه توز ز اولاد
مصطفى
***** از گوش گوشواره و معجر ز سر ربود
چون مرغ بال خسته و بىآشيانهاى ***** رنجور و پرشكسته نه آب و نه دانهاى
١٢
آن كودكان خسته ز بيم
حراميان
***** هر يك سويى گريخت در آن وادى خطر
كلثوم داغديده و زينب به
هر طرف ***** در
جستجوى و در پى اطفال دربهدر
اندر كنار بوته خارى دو
طفل را ***** جستند
خفته دست در آغوش يكديگر
اما چه سود كز غم حرمان
و بىكسى
***** جان داده آن دو كودك معصوم بىپدر
رفتند نزد فاطمه تا شكوه
سر كنند
***** وز آن شراره جدّ و پدر را خبر كنند
١٣
بر تافت روى مهر درخشان
ز خاكيان ***** كاو
را توان ديدن آن ماجرا نبود
يا رب نصيب عترت خير
البشر مگر
***** از خوان دهر غير عنا و بلا نبود
اف اى فلك براى يتيمان
بوتراب ***** جز
اشك و خون دل مگر آب و غذا نبود
بهر تسلّى دل آن
داغديدگان
***** آيا به جز شماتت اهل دغا نبود
كاينسان شكسته خاطر و
پژمان و بيقرار ***** در
بند دشمنان چو اسيران زنگبار
١٤
زان شام غم فزا و در آن
دشت پر بلا ***** بر
آل بو تراب ندانم چسان گذشت
يا رب چهها به زينب و
كلثوم بىپناه ***** و آن كودكان بىكس و بىخانمان گذشت؟
انگشترى نماند و شد
انگشت شه جدا ***** تا از كنار كشته او ساربان گذشت
كى اين ستم سزد، سر و جا
در ته تنور ***** زان
شام پر بلا چه بر آن ميهمان گذشت؟
مه را ازين فسانه به رخ
رنگ و تاب نيست
«طوسى» ز ديده خون بفشان
وقت خواب نيست١
[١] همان؛ ص ٣٥٤-٣٦٠