دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٢٨ - بهزاد پور حاجيان
بهزاد پور حاجيان
بهزاد پور حاجيان فرزند احمد به سال ١٣٤٦ ه. ش در شهر آبادان ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى و قسمتى از متوسطه را در آبادان گذراند. سپس عازم مشهد گشت و پس از اخذ ديپلم در دانشگاه مشهد در رشته پزشكى پذيرفته شد و موفق به اخذ مدرك دكتراى پزشكى گرديد.
وى فعاليتهاى شعرى خود را از سال ١٣٧٢ شمسى آغاز كرد. خود معتقد است كه گرماى سرزمينش سختى شعرش را متلاطم كرده و زبان را به آتش گشوده است. در بدو امر با انجمن ادبى دانشكدهى پزشكى محل تحصيل و سپس با همكارى با سازمان تبليغات اسلامى و ادارهى ارشاد مشهد شروع به سرودن اشعار نمود و شعرهايش در مطبوعات استانى و سراسرى انتشار يافت.
از پور حاجيان كتاب «قيامت حروف» كه مجموعه نثر عاشورايى ايشان است در سال ١٣٨٢ چاپ و منتشر شده است. اين نثر پيش از اين به صورت يك برنامهى ده قسمتى از راديوى صداى مشهد پخش شده بود.
دو كتاب نيز از ايشان در زير چاپ مىباشد: «اسطوره عشق» كه مجموعهى شعر وى در رابطه با سردار شهيد رستمى است و كتاب شعر براى كودكان با نام «ديو رنگ پريده» كه در راستاى شعر جبهه و جنگ مىباشد. وى قالب غزل و مثنوى را براى سرودن شعر برگزيده است.
دكتر پور حاجيان علاوه بر طبابت، عضويت در شوراى سياستگذارى شعر استان را در كارنامهى فعاليتهاى ادبى خود دارد.
-*-
سبز عطش:
بردار اى شكسته! سر از
بستر عطش
***** روياى آب مانده به بغض تر عطش
بالاتر از نگاه كويرت
نفس بكش
***** چرخى بزن به وسعت بال و پر عطش
از پيچ و تاب صاعقه،
سرتاسر فرات *****
تن داده موجموج به خاكستر عطش
دستان تو اجازهى سرخىست
تا خدا ***** لبهاى تو شراره سرودند در عطش
برخيز در قيامت اين تيغها
برقص ***** در اين سكوت سوخته، اين محشر عطش
در ارتفاع تيغهى شمشير
ماندهاند
***** سرهاى خاك خوردهى بىپيكر عطش
زانو بزن به خاك در اين
دشت خفتهاند *****
مردان بىتكلّف نامآور عطش
***
تكرار تاريخ:
به فتواى عطش رقصيده لب
تشنهترى در باد ***** زمين دف مىزند بر پارههاى پيكرى در
باد
به آتش مىنشيند استخوانهاى
فرات از شرم ***** مكدّر گشته روى ماه از خاكسترى در باد
سكوتم شيههى زخم است،
من شاعرتر از تيغم *****
تو لب وا مىكنى، من مىزنم بال و پرى
در باد
به اصرار جدال شانه و
شمشير مىديدم ***** زمين بوسيد دست زخمى آب آورى در باد
هلا اى واژههاى واژگون
در من غزل ريزيد *****
كه بر پا كردهام يك بار ديگر محشرى
در باد