دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٣٠ - بهزاد پور حاجيان
مرد مىبارد
از اين معركهها خونينتر *****
سرخ مىرقصد و مىرقصد از اين رنگينتر
سرخ چرخى زده تا شب بتكاند
گيسو ***** رگ و فوّارهى ماه و بدن و تيغ و گلو
موج سنگين شد و كفران رگ و
آهن شد ***** از بهشت تن و از دوزخ پيراهن شد
متبرّك شد و خاك از صف
مردان كوير
***** برشى ريخته از عرش به دامان كوير
ناز اين خاك، شهيدانِ شفاعت
دارد ***** اين نمازىست كه هفتاد و دو ركعت دارد
رود، اشراق لب و همهمهى تن
شده بود ***** عطش آميخته با علقمهى تن شده بود
شعله نازك شد و فوارهى تن
مىافتاد ***** سمت خورشيد بدن پشت بدن مىافتاد
طبل طوفانِ اذانى كه موذن
مىزد ***** الرحيل نفسى بود كه «هل من» مىزد
مرد مىكوفت و ناورد جنون
مىطلبيد ***** اهل بيتى به علمدارى خون مىطلبيد
مرد مىخواست و طبل تب
طوفان مىكوفت *****
پنجه در پنجه به بىتابى ياران مىكوفت
آمد از مرقد آتش، يله مردان
خروش ***** گرد بادى به قدم كوفته، خورشيد به دوش
گرد بادى به قدم تاخته
آيينه به دست ***** چون همان دست كه آيينهام افتاد شكست
گرد بادى دف و آيينه به
دستم بدهيد
***** به همان دست كه آيينه شكستم بدهيد
شطح در نافله مىرقصد از
انبوه صدا ***** نوحهاى طنطنه مىبافد از اندوه صدا
اوج مىگيرد و اشكِ پريان،
دل شده است ***** كربلا وحى بزرگىست كه نازل شده است
بعد از آن همهمهها، خون
جگر، لب شده بود *****
اشكِ خورشيد، علمدارى زينب شده بود
بعد از آن وحشت شب، خانهنشين
دل شد ***** آسمان آمد و بر تشت طلا نازل شد
كاروان عطش آمد به طواف
بدنى ***** تشنه كامان اولو العزم به دنبال تنى
بر تن خاك غروب بدن گل مىرفت ***** چشم تا حوصلهى تُردِ تحمّل مىرفت
اشك شفاف شد و گونهى شب
عريان شد ***** ماه بىتابترين نافلهى مژگان شد
نفسم نوحه شد و نوحه لبالب
رقصيد ***** دست در سينه چو بوداى مقرّب رقصيد
نفسم شعله شد و شعله شتابان
افتاد ***** در شهودِ يَم خورشيد چو طوفان افتاد
كربلا آمد و هفتاد و دو ملت
گل كرد ***** تيغ رقصيد و رسولى به نبوت گل كرد
كربلا شعشعهى سرخ رسول غزل
است ***** كربلا شيعهترين شعر كتاب ازل است
كربلا آمد و پيغمبر خون
معجزه كرد ***** مردى از جنس رسولان جنون معجزه كرد
شطح پاشيد و شتك خورد و در
آسيب شكست ***** سرخ چرخى زد و بر صورت خورشيد نشست
زائران تحفهاى از كوفه
برات آوردند ***** شرم از خيس كدورت ز فرات آوردند
عطشى آمد و لبهاى تَرَك پر
خون شد ***** سرخ چرخى زد و از باور رگ، بيرون شد
عطشى آمد و رگهاى مقرب
رقصيد ***** شعله در آتش زرتشت لبالب رقصيد
گردبادى دف و آيينه به دستم
بدهيد ***** به همان دست كه آيينه شكستم بدهيد