دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٢٨ - منشى
منشى
حسينعلى منشى فرزند محمد صادق، كه تخلّص شعرى خود را از نام خانوادگىاش انتخاب كرده بود در سال ١٢٧١ ه. ش در شهر كاشان ديده به جهان گشود. پدرش از بازرگانان آن شهر بود و هنگامى كه كودكى بيش نبود، پدر خود را از دست داد و دايىاش مرحوم ناصرى كه از شعرا و مورخين بود، سرپرستى او را به عهده گرفت. وى علوم متداولهى زمان را در زادگاه خود فرا گرفت و در سال ١٣١٥ شمسى به استخدام فرهنگ درآمد و به تدريس ادبيات در دبيرستانهاى كاشان پرداخت، و ساليان دراز به تعليم و تربيت جوانان همت گماشت.
وى كه رياست «انجمن ادبى صبا» در كاشان را به عهده داشت، از همان كودكى به سرودن شعر پرداخت و در ادبيات فارسى و عربى بخصوص در فنون شعر به كمال رسيد. منشى از شاعران توانا و از گويندگانى بود كه در شعر مقامى والا داشت و هنرش غزل سرايى، و سبكش تلفيقى از سبك سعدى و حافظ بود. ديوان اشعارش حدود بيست هزار بيت مىباشد كه انتشار يافته است.
منشى به سال ١٣٤٩ شمسى چشم از جهان فروبست١
-*-
جاى اشك از ديدگان گر
خون دل ريزم بجاست
ز آنكه ماه ماتم و اندوه
و غم را ابتداست
زين هلال ماه ماتم كز
افق شد آشكار
يا رب از بهر چه دلها را
چنين محنت فزاست
اين عزا از كيست يا رب
كز برايش در جنان
حضرت خير البشر خونين دل
و صاحب عزاست
اين عزا از كيست يا رب
كز علىّ مرتضى
تا به دامن اشك غم جارى
به هر صبح و مساست
اين عزا از كيست يا رب
كز براى تسليت
دل غمين روح الامين در
خدمت خير النّساست
اين مه اندوه و غم گويا
محرّم نام اوست
وندر اين مه شاه دين
مقتول تيغ اشقياست
گوشوار عرش يزدان شاه
مظلومان حسين
آن كه از پا تا به سر
آيينهى ايزد نماست
ناز پرورد نبى آرامش جان
حسن
زينت آغوش زهر نور چشم
مرتضاست
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٥، ص ٣٣٩٥.