دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٦٧ - يوسفعلى مير شكاك
مصطفى محدّثى خراسانى
مصطفى محدّثى خراسانى فرزند حسن به سال ١٣٤٠ ه. ش در شهرستان مشهد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش گذراند و براى ادامهى آن در مقطع كارشناسى در رشته زبان و ادبيات فارسى به دانشگاه فردوسى مشهد راه يافت.
وى فعاليتهاى شعرى خود را از دورهى نوجوانى آغاز كرد و با راهيابى به انجمنهاى ادبى به طور جدّىتر به سرودن شعر پرداخت، و مدت ١٥ سال مسئول گروه شعر سازمان تبليغات اسلامى مشهد بود. از محدثى تاكنون چند مجموعه شعر به نام «هزار مرتبه خورشيد»، «شاعران پروازى» و «گزيده ادبيات معاصر شماره ٤٦» به چاپ رسيده است. وى با همكارى با دو تن از شاعران خراسان (مجيد نظافت و محمد كاظم كاظمى) گزيده غزليات بيدل را به نام «از چيدن رنگ» چاپ و منتشر كرده است.
مصطفى محدثى از قالبهاى شعرى كلاسيك بيشتر تمايل به سرودن غزل و دوبيتى و رباعى دارد. وى هم اكنون سردبير مجله شعر و عضو شوراى شعر مركز موسيقى صدا و سيما مىباشد.
-*-
وقتى قدم به ساحت دلها
گذاشتى ***** در شب اميد روشن فردا گذاشتى
از كعبه بازگشتى و تا
قتلگاه خويش ***** در هر قدم تجلّى سينا گذاشتى
تاريخ را كه تشنهى يك
جرعه عشق بود *****
ناگاه در برابر دريا گذاشتى
با كهكشان عشق به ميقات
آمدى ***** آيينهاى از آن به تماشا گذاشتى
با تيغ آفتاب فتادى به
جان شب د ***** اغى بزرگ بر دل يلدا گذاشتى
رفتى دوباره آدم غربت
نصيب را ***** با زخم و خاك و خاطره تنها گذاشتى
***
نفسهاى عاشقانه:
اگر چه باغ پر از لالهى
تو پرپر شد *****
زمين براى هميشه شهيد پرور شد
زمين براى هميشه به قصد
يارى تو ***** تمام پاسخ آن پرسش معطّر شد
زمين به يمن نفسهاى
عاشقانهى تو *****
پر از طراوت دلهاى درد باور شد
چه كيميا به زمين ريخت
حلق پارهى تو *****
كه خاك با نفس آسمان برابر شد
تو ذو الفقار شدى با دو
تيغ، درد و نبرد *****
جهاد اكبر تو هم ركاب اصغر شد
دوباره حضرت آدم به
خويشتن باليد *****
گرچه گوشهى چشم پيمبرانتر شد