دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٦٢ - حسين دارند
حسين دارند
حسين دارند فرزند غريب در سال ١٣٣٠ ه. ش در شهرستان برازجان ديده به جهان گشود.
تحصيلات خود را تا سطح ديپلم در زادگاهش طى نمود سپس كاردانى خود را در رشتهى علوم انسانى از دانشسراى شيراز گرفت و به استخدام آموزش و پرورش درآمد و ليسانس خود را در رشته زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه شيراز و در همان رشته از دانشگاه آزاد بوشهر در مقطع كارشناسى ارشد فارغ التحصيل گرديد و پاياننامه خود را به نام «نقد و بررسى شعر معاصر استان بوشهر» انتخاب نمود.
دارند فعاليتهاى شعرى خود را به طور جدّى در زمانى كه در دانشسرا تحصيل مىكرد آغاز نمود و با تنى چند از دوستان خود «انجمن ادبى برازجان» را پايهگذارى كرد.
از دارند يك مجموعه شعر به نام «يك سوره از شبهاى مهتابى» به چاپ رسيده است. ايشان در قالب كلاسيك شعر مىگويد و بيشتر تمايلش به سرودن غزل است و در مرتبه بعد رباعى و دو بيتى است هم چنين شعر كودك و شعرهاى محلى را نيز دست مايه كار خود قرار داده است.
حسين دارند هم اكنون دبير آموزش و پرورش است و در دانشگاه بوشهر نيز به تدريس اشتغال دارد. علاوه بر آن مسئول كانون شعرا و نويسندگان امور تربيتى استان بوشهر نيز مىباشد.
-*-
پير ميدان:
يك علم بىصاحب افتادهست،
چشمش اما او به صحراهاست
گفت اينك ميرسد مردى،
كاين علم بر دوش او زيباست
شانههاى حيرتش لرزيد،
اشك خود را در علم پيچيد
گفت با خود: كيست او
كاينجا، نيست، اما مثل ما با ماست
آسمان، دستى تكان مىداد،
ماه، چيزى را نشان مىداد
ناگهان فرياد زد اى عشق!
گرد مردى از كران پيداست
گفت: مىآيد ولى بىسر،
بر نشسته آهنين پيكر
گفت آرى كار عشق است
اين، او سرش از پيشتر اينجاست
گفت در چشمم نه يك مرد
است، آسمان انگار گل كردهست
كهكشان در كهكشان موج
است مثل خورشيد آسمان پيمانست
وقتى آمد، عطر گندم
داشت، كوفه كوفه زخم مردم داشت
عشق زير لب به سرخى گفت:
آرىآرى او حبيب ماست
شيههى اسبى ترنّم شد،
در غبارى ناگهان گم شد
يك صدا از پشت سر مىگفت
«گرد او آيينهى فرداست»
***