دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٦٣ - حسين دارند
كنار علقمه:
دستى كه طرح چشم تو را
مست مىكشيد *****
صد آسمان ستاره از اين دست مىكشيد
برد بلند شرقى پيشانىات
به روز ***** خورشيد را به كوچهى بنبست مىكشيد
دست هزار عاطفه در
كارگاه عشق *****
هر جلوه را به نام تو دربست مىكشيد
عاشقترين، قشنگترين،
باوفاترين ***** انگار هر چه در خور عشق است مىكشيد
اما... كنار علقمه،
دستان روزگار *****
تصوير يك شجاعت بىدست مىكشيد
مشك پر آب، جشم مرا ريخت
بر زمين
***** تيرى كه خصم خونى بدمست مىكشيد
خون مىگرفت صورت عباس و
او، هنوز
***** شرمنده، كز برادر خود دست مىكشيد١
مهر عاشورا:
هواى العطش ناى گل انارى
شد ***** ترانه خشك شد و آب، زخم كارى شد
ضريح زخم بلندش در آن
تبسّم سرخ
***** هواى بال هزار آسمان قنارى شد
ز تشنگى، لب چون غنچهاش
چنان پژمرد ***** كه از نگاه فرات، آب شرم جارى شد
گلى كه تشنگىاش، شاخههاى
آتش داشت
***** به دست حرمله، يك باره آبيارى شد
به استناد گلويش - كه
مهر عاشوراست
- ***** حروف سرخ لبش، خطّ يادگارى شد
به روى دست پدر، يك
ستاره جان مىداد *****
تمام وسعت قنداقه، لالهكارى شد
***
رباعى:
بغض تو شهاب آسمان پيما
شد ***** موجى شد و سر به خون زد و دريا شد
صبر تو كنار خشم خون رنگ
حسينى ***** شمشير دو دم به روز عاشورا شد
*
در عشق چرا به جان و تن
فكر كنيم
***** تا اوست چرا به خويشتن فكر كنيم
گل كرد حماسهى حسينى تا
ما ***** يك لحظه به غربت حسن فكر كنيم
[١] ميراث عشق؛ ص ٣١١.