دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٧٩ - خدا داد نورايى اراكى
خدا داد نورايى اراكى
خدا داد نورائى فرزند رحمت اللّه در سال ١٣١١ ه. ش در قريهى «مالمير» شهرستان سربند اراك متولد شد. مدت ٣٠ سال در خدمت نظام بود پس از بازنشستگى به گفتن شعر پرداخت و در زمينهى مدح و مرثيه اشعار زيادى را در قالب غزل، قصيده مثنوى، مسمّط و ساير قالبهاى شعرى سروده است. سرودههاى او را مدّاحان اهل بيت در محافل مذهبى مىخوانند١.
-*-
زندهى عشق:
من عاشق دلباختهى روى
حسينم ***** من بسته به سر سلسلهى موى حسينم
خواهم كه رُخش بينم و
جان را بسپارم *****
من زنده به عشقِ رخ نيكوى حسينم
با مهرِ حسين است عجين خونِ
تن من ***** در مدرسهى عشق هنر جوىِ حسينم
بر طرهى گيسوىِ حسين
بسته دلِ من ***** صيدم كه به دام خم ابروى حسينم
از مهر حسين پُر شده
ذرات وجودم *****
من بانگِ ضعيفى ز هياهوى حسينم
گر او بپذيرد به غلاميش
كنم فخر ***** من چاكرِ زوّار سرِ كوى حسينم
گر همچو غبارى سر قبرش
بنشينم ***** خرسندم از اين امر كه پهلوى حسينم
خواهم كه به سر سوىِ
مزارش بشتابم *****
در آرزوىِ تربتِ خوشبوى حسينم
سر سلسلهى جملهى احرار
حسين است ***** من پيرو احرارم و رهپوى حسينم
بر تن نكنم جامهى ننگين
مذلّت ***** تا در خطّ آزادگى و خوى حسينم
«نورانى» مفتونم و در
خطّ ولايت
***** شادم كه همه عمر ثناگوى حسينم٢
اسلام را در كربلا تفسير
كردند ***** خود را نشان نيزه و شمشير كردند
آنان كه از نهرِ فرات
عطشان گذشتند *****
در شط شدند و تشنهلب از آن گذشتند
در كربلا در دستشان تيغ شرف
بود ***** امحاء ظلم و نصرِ دين حق، هدف بود
در رزمشان حق بود با
باطل به پيكار ***** راه شريعت را به خون كردند هموار
هيهات منّا الذلة در
افكارشان بود ***** مُردن به مردى غايت پيكارشان بود *
آرى قيام كربلا ترويج
دين بود
***** تفسير آياتى ز قرآن مبين بود
شد از قيام كربلا، جاويد
اسلام ***** خورشيد وش، بر اين جهان تابيد اسلام
شد سرخ از خون حسين
رخسار احرار ***** شد نهضت او منشاء پيكار احرار
[١] با قبيله آفتاب؛ مقدمه با تلخيص.
[٢] همان؛ ص ٩٣.