دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٤٩ - غلامرضا قدسى
از
هر چه داشتى چو گذشتى به راه دوست ***** باشد
ز هر مقام فزونتر مقام تو
با آنكه بود آب براى همه
حلال ا ***** ى چشمهى حيات چرا شد حرام تو
در حيرتم كه بر لب آب از
عطش چرا ***** شاها كبود شد لب ياقوت خام تو
ما را هواى كوى تو
پيوسته در سر است ***** چون او فتاده مرغ دل ما به دام تو
از دود آه، چشمهى
خورشيد تار شد ***** آتش زدند چون كه ز كين بر خيام تو
در كام ماهماره بود تلخ
زندگى ***** ز آن رو كه تشنه، اى شه دين بود كام
تو
***
كاروان عشق:
دراى كاروان عشق و اميد ***** طنين افكند اندر پهنه دشت
در آن تفتيده صحرا،
كاروان را ***** به پيرامون، هماى بخت مىگشت
نواى آن درا، گر بود
جانسوز
ولى شد رهروان را شوق
افروز
ز شادى چون قلم با سرزده
گام ***** در اين ره، رهنوردان دل آگاه
سر از پاكى شناسد رهرو
عشق ***** ز سر بايد گذشت آرى در اين راه
شهادت نغمهى آهنگشان
بود
لواى عشق، پيشاهنگشان
بود
حسين (ع) آن قافله سالار
هستى ***** كه زينت بخش تاريخ است نامش
در اين ره كاروان را پيش
مىبرد ***** رهآموزان رهين فيض عامش
چو رهبر شد بصير و پاك
سيرت
فرا گيرد از او رهرو
بصيرت
به سوى كربلا با يك جهان
شوق ***** ز مكّه كعبهى دلها روان شد
پى روشنگرى مىرفت و با
او ***** شهادت چون سعادت هم عنان شد
اگر مرد رهى در راه مىديد
بر او مىتافت بارى همچو
خورشيد
در آن خشكيده لب صحراى
سوزان ***** سخنهايش به از ماء معين بود
پيام زندگى سازش به
ياران ***** صفا بخش دل و جان آفرين بود
چو او بنواخت آهنگ سفر
را
به شور آورد هر صاحب نظر
را
به هر منزل كه خرگاه
حسينى ***** به پا مىشد زمين بودى سريرش
لب لعلش چو مىشد گوهر
افشان ***** ز جان بودند ياران دليرش
به گرد قافله سالار خود
جمع
همه پروانهسان پيرامن
شمع