دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٣ - محمد كاظم طوسى
تركيببند:
١
تا ديده بر هلال محرّم فتاده
است
***** بارى گران بدوش دل از غم فتاده است
شد زنده باز خاطره
كربلاى عشق ***** شور نشور در همه عالم فتاده است
هرجا خروش و نالهى وا
حسرتا بلند ***** هر
سو غبار حسرت و ماتم فتاده است
زان خون كه موج آن ز
مكان و زمان گذشت ***** كشتى
دل شكسته در اين يم فتاده است
گر جاى اشك خون رود ز
ديدگان رواست ***** گريان ازين مصيبت جان سوز ماسوى است
٢
سوى مناى دوست چو شد
كاروان عشق ***** از
كعبه با شتاب كه جانها فدايشان
آيد بگوش از جرس آواى
الفراق ***** بس
زخمه بر دلست ز سوز درايشان
در گرد راه غافله بينم
غمام مرگ ***** گويى
اجل همى رود اندر قفايشان
بيگانه از خودند همه
آشناى حق ***** غير
از رضاى دوست نباشد رضايشان
كاينسان ز خود بريده و
مستانه مىروند ***** جان
بر كفند و تا بر جانانه مىروند
٣
چون خيمه زد به دشت بلا
شاه كربلا
***** از هر طرف محاصره قوم دون شدى
كردند منع آبش و از سوز
تشنگى
***** در ديدهاش جهان چو دخان نيلگون شدى
فرياد العطش ز خيامش
بلند بود
***** جا داشت گر زمين ز مدارش برون شدى
اى كاشكى فرات بر آن
فرقهى پليد ***** چون
نيل بهرِ قِطْبى دون، جوى خون شدى
اى اف بر اين لئامت و اى
اف ازين شقا ***** از
ميهمان كه آب كند منع ناروا؟
٤
كشتند ياورانش و از غايت
دغا
***** تيغ جفا به فرق على اكبرش زدند
پشتش شكست از غم مرگ
برادرش
***** عبّاس تا عمود گران بر سرش زدند
بنشست تير غم به جنان بر
دل بتول ***** تا
تير بر گلوى على اصغرش زدند
هر سو نظر فكند شهيدى
فتاده ديد ***** زين
غم شراره بر دل دانشورش زدند
ديگر نماند هيچ يك از
ياوران او
***** كردند از چهار طرف قصد جان او
٥
آه از دمى كه شد به حرم
شه پى وداع ***** ناگاه
شور ولوله بر شد ز خيمهگاه
هشتاد و چهار كودك و
بانو پريده رنگ ***** پژمان و دادخواه گرفتند گرد شاه
آن يك گرفته دامن شه را
ز سوز دل ***** وان
يك گشوده عقده دل را به اشك و آه
آن يك زبان به شكوه
گشودى كه اى پدر ***** وان
يك فغان و ناله برآورد يا اخاه
مپسندمان به دشت بلا بىپناه
و زار
***** ما را به جز تو نيست شها يار و غمگسار