دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٨٥ - جواد محدثى
داغش
كمر حسين را، بشكست *****
با خون سرش، حناى خونين بست
ديباچهى داستان حق،
اكبر ***** قربانى آستان حق، اكبر١
***
كدام عاشق در اين ره در
بلا نيست
***** كدامين دل شما را مبتلا نيست؟
اگر در سوگتان شد ديده
نمناك ***** اگر از عشقتان دل گشت غمناك
گواه عشق ما اين ديده و
دل ***** رساند اشك و غم ما را به منزل
كنون ماييم و درد
داغدارى
***** كنون ماييم و اشك و سوگوارى
هنوز اشك عزا پيوسته
جارى است
***** رواق چشممان آيينهكارى است
غدير ما محرّم دارد
امروز ***** محرّم، بذر غم مىكارد امروز٢
***
از عاشوراى آن سال به
خون آغشته تاكنون
هماره؛ هم چنان فرياد
«هَلْ مِنْ ناصِر» ش در سينهى تاريخ پابرجاست
از آن فرياد دعوتگر كه
در «متن زمان» جارى است
و پيغامش، شعار شور و
بيدارى است
ميان حقّ و باطل، «داد»
يا «بيداد» نبردى جاودان برپاست
در اين ميدان و اين
پيكار
نداى دعوتش چشم انتظار
پاسخى از «ما» ست
كه حق تنهاست
و... هرجا كربلا، هر روز
عاشورا است.»٣
***
«بياد كربلا دلها غمين است»:
بسوز اى دل كه امروز
اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين
است
مرام شيعه در خون ريشه
دارد
نگهبانى ز خط خون چنين
است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
حسين بن على سالار دين
است
امام و رهبر اهل يقين
است
[١] همان؛ ص ٣٢٤.
[٢] همان؛ ص ٣٨٤.
[٣] قبلۀ اين قبيله، ص ٧٤.