دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٨٧ - جواد محدثى
بياد
كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
دل ما در پى آن كاروان
است
كه از كرب و بلا، با غم
روان است
چه زنجيرى به دست و
بازوان است
كه گريان ديدهى روح
الامين است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
پيام خون، خطاب آتشين
است
بقاء دين، رهين اربعين
است
كه تاريخ پر از خون و
شهادت
سراسر اربعين در اربعين
است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
به دوران سياه سلطه شب
كه مىدوزند از افشاگران، لب
جهاد حضرت سجاد و زينب
بيان خطبههاى آتشين است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
اسيران را چو بر محمل
نشاندند
تو گوئى تير غم بر دل
نشاندند
گلى را چيده و در گل
نشاندند
رقيه آن گل شاداب دين
است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است
ديار شام، با غمها قرين
است
قلوب شيعيان زان غم،
حزين است
مزار زينب و قبر رقيه
تجليگاه عشق عارفين است
بياد كربلا دلها غمين
است
دلا خون گريه كن چون
اربعين است١
[١] ميراث عشق، ص ٤١٣-٤١٦.