دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٨٥ - محمد على مجاهدى
آن همه
زنجيريان را پيشرو ***** سلسله در سلسله از خويش رو
هر كه عاشق پيشهتر، بىخويشتر ***** هر دلى بىخويشتر، درويشتر
در دل من داغها از لالههاست ***** همچو نى در بند بندش نالههاست
با خيال لالهها، صحرانورد ***** دشت را پويد، ولى با پاى درد
مىرود تا سرزمين عشق و خون ***** تا ببيند حالشان چونست چون؟
*
بر مشام جان رسد از هر كنار ***** بوى درد و بوى عشق و بوى يار
لاله را ز آن ميان كرد
انتخاب ***** لالهيى از داغها در التهاب
گفت: اى در خون تپيده كيستى؟ ***** تو حبيب بن مظاهر نيستى؟!
گفت آرى! من حبيبم، من حبيب ***** برده از خوان تجلّىها، نصيب
قد خميده رو سياهى، مو سپيد ***** آمدم در كوى او با صد اميد
در سرم افكند، شور عشق را ***** رتا به دل ديدم ظهور عشق را
بار عشقش، قامتم را راست
كرد ***** در حق من آنچه را مىخواست، كرد
نالهام را، رخصت فرياد داد ***** ديده را بىپرده ديدن ياد داد
*
ديدم از عرش خدا تا فرش خاك ***** پر شده از نالههاى سوزناك
كاى سماوى طينت عرشى خرام! ***** قطرهيى زين باده ما را كن به جام
گرچه ما پاكيم و از لاهوتيان ***** جان ما قربان اين ناسويتان
گوى سبقت مىبرند اين
خاكيان ***** در عروج خويش از افلاكيان
عشق، اينجا كار دريا مىكند ***** قطره اينجا كار دريا مىكند
خاكيان را مىكند افلاك سير ***** پاك خوى و پاك جوى و پاك سير
(فُطرس) از لطف تو بال و پر گرفت ***** كودك گهواره و كارى شكفت!
رخصتى! تا ترك اين هستى
كنيم! ***** بشكنيم
اين شيشه تا مستى كنيم
اى دريغا ما و عشق و اين
محك؟ ***** كار عشقست و نيايد از ملك!
*
چون كه او خوان تجلّى چيده
ديد ***** خود بساط عمر را، برچيده ديد
گفت با آن والى ملك وجود ***** حكمران عالم غيب و شهود!
تو حسينى، من حسينى مشربم ***** عشق پروردهست در اين مكتبم
تو اميرى، من غلام پير تو ***** خار اين گلزار و دامنگير تو
از خدا در تو (مظاهر) ديدهام ***** من خدا را در تو ظاهر ديدهام
گر حبيبى تو، بگو من كيستم؟ ***** تو (حبيب) مطلقى، من نيستم