دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨١٨ - فياض لاهيجى
باز
آن دمست كه پس از رستخيز خلق ***** افتند در گمان كه قيامت همين دمست
زين غصه بس كه خاطر
خورشيد تيره شد ***** صبحى كه سر زند ز افق شاه ماتمست
تا روزگار دل، همه آه
پياپى است
***** تا شب مدار ديده، به شك دمادمست
در پيش موج گريه زمين را
چه اعتبار
***** اين سيل را معامله با عرش اعظمست
در دشت دل قيامت دلهاى
مرده كرد
***** اين نالهى گرفته كه با صور توأمست
چون اهل دل متاع غم دل
كنند عرض
***** درديست اينكه بر همه غمها مقدمست
آوخ كه عمر خندهى شادى
تمام شد
جز آب شور گريه به مردم
حرام شد
٤
هر سال تازه خون شهيدان
كربلا
***** چون لاله مىدمد ز بيابان كربلا
اين تازهتر كه مىرود
از چشم ما برون ***** خونى
كه خوردهاند يتيمان كربلا
آمد فرود و جمله به
دلهاى ما نشست ***** گردى
كه شد بلند به ميدان كربلا
اين باغبان كه بود كه
ناداده آب، چيد ***** چندين گل شكفته ز بستان كربلا؟
گلبن به جاى گل دل خونين
دهد به بار ***** خون خورده است خاك گلستان كربلا
آه از دمى كه بىكس و بىيار
و همنشين ***** تنها
بماند رستم ميدان كربلا
داد آن گلى كه بود گل
دامن رسول
***** دامن به دست خار بيابان كربلا
گشتند حلقه لشكر افزون ز
مار و مور
***** خاتم صفت به گرد سليمان كربلا
خون خورد تيغ تيز كه تا
يك نفس رساند ***** آبى به حلق تشنهى سلطان كربلا
آبى كه ديو و دد همه چون
شير مىخورند
آل پيمبر از دم شمشير مىخورند
٥
از موج گريه، كشتى طاقت
تباه شد ***** وز
دود آه، خانهى دل سياه شد
تا بود در جگر نم خون،
وقف گريه شد ***** تا بود در درون نفسى، صرف آه شد
زين غم كه سرخ شد رخ
شهزادگان به خون ***** بايد سياهپوش چو بخت سياه شد
تنها نه گرد غصّه به آدم
رسيد و بس
***** اين غم غبار آينهى مهر و ماه شد
پيغام درد تا برساند به
شرق و غرب
***** پيك سرشت، هر طرفى رو به راه شد
ايّام تيره شد چو محرّم
فرا رسيد
***** اين ماه داغ ناصبهى سال و ماه شد
خورشيد كرد دعوى ماتم
رسيدگى
***** رنگ شكسته بر رخ زردش گواه شد
هركس كه گريه كرد درين
مه ز سوز دل ***** جبريل شد ضمان كه برى از گناه شد
فردا چو گل شكفته شود
پيش مصطفى
***** رويى كه اندرين دهه هم رنگ كاه شد
در گريه كوش تا بتوانى
كه در خور است
عذر گناه عمر ابد ديدهى
تر است