دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٨٢ - ملك الشعراى بهار
ملك الشعرا بهار
ملك الشعرا محمّد تقى بهار پسر حاج ميرزا محمّد كاظم متخلّص به «صبورى» ملك الشعراى آستان قدس رضوى بود. او به سال ١٣٠٤ ه ق. در شهر مقدّس مشهد متولد شد و بىترديد بزرگترين گويندهى پارسى در چند قرن اخير از تاريخ ادبى ايران است.
بهار، ادبيّات فارسى را نخست در نزد پدرش آموخت و رياضيات و منطق را در نزد ميرزا عبد الرّحمن كه از مشاهير مدرّسين مشهد بود فرا گرفته و دورهى نحو را نزد شيخ موسى نحوى تلمّذ نمود. وى هيجده ساله بود كه پدرش در سال ١٣٢٢ هجرى به سراى جاودانى شتافت و او مسئول ادارهى خانواده گرديد. قدرت طبع خلاقش مورد اعجاب و اذعان پارسى شناسان زمان قرار گرفت و به زودى به جاى پدر ملك الشعراى آستان قدس شناخته شد.
بهار پس از تكميل معلومات، پا به عالم اجتماع گذاشت و در راه بيدارى و روشن كردن افكار عمومى استفاده برد و در نهضت مشروطيت وارد محافل سياسى شد و در سلك آزادى خواهان و مشروطهطلبان درآمد.
اشعار بهار در واقع زبان حال مردم و نمايندهى افكار و آمال تودهى آزادىخواه بود و گاهى اوقات نيز مقالاتى در روزنامههاى «خراسان» و «طوس» و «خورشيد» مىنوشت. او با تأسيس روزنامهى «نوبهار» به سال ١٣٢٨ ه. ق. در مشهد و روزنامهى هفتگى «تازه بهار» در ١٣٢٩ ه. ق. به بيان افكار و انديشههاى سياسى و ادبى و فرهنگى خود پرداخت. هم چنين به سال ١٣٣٦ ه. ق.
مجلهى دانشكده را تأسيس كرد. وجود مقالات فراوان و آثار منثورش حاكى از مهارت و استادى او در نگارش نثرى پخته و شيوا مىباشد.
بهار چند بار نيز حبس و تبعيد شد. در چند دوره هم به وكالت مجلس رسيد، و زمانى هم به وزارت فرهنگ منصوب شد. كتاب «سبك شناسى»، «تاريخ احزاب سياسى»، «تصحيح تاريخ سيستان»، «تصحيح تاريخ بلعمى» «مجمل التواريخ و القصص» و... از جمله آثار اوست.
پس بهار نه تنها شاعرى زبانآور و بلند انديشه، بلكه در همان حال محقّقى بزرگ و نويسندهاى فعال و استادى لايق و روزنامهنگارى مبتكر و پرارزش بود. فعّاليّت ممتد ادبى وى كه از نخستين سالهاى جوانى آغاز شد و نزديك به نيم قرن امتداد داشت، در تمام اين مدت طولانى با نتايج بسيار سودمند همراه بود او مسلّما يكى از اركان تكامل و تحوّل صورى و معنوى نظم و نثر در دوران معاصر است. اهمّيّت وى در شعر بيشتر در آن است كه: اولا زبان فصيح پيشينيان را به بهترين و دلانگيزترين صورتى در سخن خود به كار برد و از اين جهت سرآمد همهى گويندگان دورهى بازگشت شد و ثانيا از زبان متداول پارسى و مفردات و تعبيرات و اصطلاحات آن براى تكميل زبان ادبى قديم و به كار انداختن آن در رفع حوائج روز استفاده كرد و آنها را به خوبى در سخن خود گنجاند و ثالثا كلمات را وسيلهى سودمندى براى بيان مقاصد گوناگون و موضوعات مبتكر جديد قرار داد و انديشههاى مختلف فلسفى و اجتماعى و سياسى خود را آزادانه در آن گنجاند. رابعا با اطلاع وافرى كه از زبان پارسى و با معرفتى كه به ادبيات پيش از اسلام داشت به خلق تركيبات جديد و يا وارد كردن بسيارى از لغات متروك لهجههاى كهن و احياى آنها در آثار خود توفيق يافت و از اين راهها به غنى كردن زبان پارسى يارى فراوان كرد. كلام در دست ملك، مطيع و منقاد و مانند موم قابل قبول صور گوناگون بود.
فصاحت و طنين دلچسب و آهنگهاى محرّك تركيباتش مايهى تأثير بىسابقهى سخن او در دلهاست و او را بىشك مىتوان