دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٧٩ - اشراق آصفى
يا
نى، به حربگاه سپهر از حسام كين١ ***** دست بريدهاى است كه خالى ز پيكر است؟
برجيس بين كه ساخته
عمّامه نيلگون ***** ناهيد بين كه معجر نيليش بر سر است
نبود عجب كه خاك جهان را
دهد به باد ***** گردون
ز آب ديده كه جانش پر آذر است
فرياد ماتم است كه در
بزم قدسيان ***** سوز
مصيبت است كه در عرش داور است
از بانگ نوحه غلغله در
عرش كبرياست؟
آيا عزاى كيست كه صاحب
عزا خداست؟
٣
عزم رحيل كرد ز يثرب چو
شاه دين ***** ز
اندوه شد به رحلت، جان جهان قرين
اشك وداع ريخت چو بر
تربت نبى ***** بگسست
خواست رابطهى عقد ماء و طين٢
مىگفت سر برآر ز مضجع
دمى كه شد ***** وقت
وداع آخر و ديدار آخرين
پس بر بُراق عزم چو احمد
سوار گشت ***** جبريل
از يسارش و ميكال از يمين
مىشد چو گرد موكبش، اما
بر آسمان ***** خون
مىگريست ديدهى اين چرخ دوربين
محمل حريم اهل حرم گشت و
راه را ***** با
گيسوان خويش برُفتند حور عين
آمد به سوى كعبه و هم
كعبه با نياز ***** بر
گرد او طواف نمود از سرِ يقين
هردم ز سيل اشك ملك،
منتظر فلك ***** كز
موج خون، محيط شود كشتى زمين
بهر شهادت ازلى، خضر راه
شد ***** او
را سعادت ابدى سوى دشت كين
شاه شهيد شد چو ز بطحا
به نينوا
از دل كشيد زين غم، بطحا
چو نِى، نوا
٤
در كربلا چو خيمهى
داراى دين زدند ***** ***** گفتى
كه خيمههاى فلك بر زمين زدند
بر خرگهش چو روى نهادند
قدسيان ***** گفتى
قدم به عرش جهان آفرين زدند
از اشك اهل بيت، ولى هر
قدم، قدم ***** سكّان
عرش بر سر دُرّ ثمين زدند
تير جفا گروه دغا سوى
خيمهگاه ***** انداختند
و بر پر روح الامين زدند
قومى ز گمرهى و ضلالت پى
فرار
***** از موكبش به مركب تعجيل زين زدند
جمعى ز فيض شوق شهادت به
پاى او ***** سر
برنهاده دست به حبل متين زدند
از روضههاى خُلد برون
آمدند و صَف ***** بر
گرد خيمههاى حرم، حور عين زدند
شب همچو هاله گرد قمر،
حلقهى وداع ***** اهل
حرم به دور امام مبين زدند
كرّوبيان عالم بالا ز
سوز آه ***** آتش
به پردههاى سپهر برين زدند
آن شب چو در وداع و
مناجات شد سحر
خورشيد زد به خرگه
روحانيان شرر
[١] حُسام: شمشير تيز و بران.
[٢] رابطهى عقد ماء و طين: پيوند آب و گل، كنايه از زمين و نظام هستى در آن.