دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٧٥ - خليل ذكاوت
مپرس
از من چرا در پيچ و تابم *****
مدينه، كربلا كرده كبابم!
نى، تا قيامت ناله دارد ***** مدينه، كربلا دنباله دارد١
***
كوثرى از روح:
اى خدا! در روز اوّل
قالب غم ريختى *****
بعد از آن، در قالب غم، روح ماتم ريختى
ماتم و غم را درون هم
عجين كردى، سپس *****
سوز و سازى از ميان كم بود، آن هم ريختى
آن طرف، پيمانهاى از
عقل، كمكم ساختى ***** اين طرف، ميخانهاى از عشق، نمنم ريختى
خاك را بر باد دادى، آب
را آتش زدى *****
چار عنصر را يكى كردى و در هم ريختى
عقل و عشق و سوز و ساز و
ماتم و غم جمع شد ***** تا كه طرح و نقشهى ماه محرّم ريختى
اى محرّم، آتشى در سينهى
حوّا شدى
***** اى محرّم، شورشى در جان آدم ريختى
غصّهى غربت شدى، در قلب
هاجر سوختى *****
گريهى عصمت شدى، از چشم مريم ريختى
سينهاى از راز تو در
سينهى سينا نشست *****
كوثرى از روح را در جسم زمزم ريختى
اى محرّم، اى شروع زخم و
آغاز عطش
***** انقلابى در درون هر دو عالم ريختى
مرحبا اى دل، كه امشب در
عزاى ايل عشق *****
شعلهشعله سوختى، اشك دمادم ريختى
***
پرسش سخ:
قدرت درك گل ياس ندارند
اين قوم
***** قدر يك سنگ هم احساس ندارند اين قوم
غافلند از اثر عشق و
عطش، حق دارند *****
حرمت عاطفه را پاس ندارند اين قوم
كربلا پاسخ يك پرسش سرخ
است، دريغ
***** مثل حرّ جرأت وسواس ندارند اين قوم
گرچه دلبستهى شمشير و
سناناند، ولى *****
ريشه در آهن و الماس ندارند اين قوم
به خدايى كه ندا داد كه
رب النّاس است *****
اعتقادى به رب و ناس ندارند اين قوم
آب بر ايل عطش يكسره
بستند، مگر *****
خبر از غيرت عبّاس ندارند اين قوم
فاطمه در رخ زينب متجلّىست،
ولى ***** قدرت درك گل ياس ندارند اين قوم
[١] حديث باب عشق؛ ص ١١٥-١١٩.