دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٢١ - صابر همدانى
زبان حال حضرت سكينه «س»:
پدر دگر دلم از دورى تو
تاب ندارد ***** ز
جاى خيز و ببين دخترت نقاب ندارد
گل رياض تو بودم پدر تو
خوارى من بين ***** بلى حقير بود كودكى كه باب ندارد
پدر به دختر نازت نظاره
كن كه به گردن ***** به
جاى زيور و زر جز غل و طناب ندارد
چرا تو خفته به خون اى
پدر، به روى ترابى ***** مگر خبر ز چنين قصّه بو تراب ندارد
نه چادرى كه كنم سايبان،
به جسم شريفت ***** چرا
كه پيكر تو تاب آفتاب ندارد
پدر كجا روم امشب پناه
بر كه بيارم؟ ***** كه
اين زمين به جز آشوب و انقلاب ندارد
دمى به عمّهى زارم نگر
كه وقت سوارى ***** معين، ميانهى اين قوم ناصواب ندارد
چو تار موى تو شد تيره
روز مادر اكبر ***** رباب از غم اصغر به ديده خواب ندارد
بكن به نعش عمويم چنين
خطاب پدر جان ***** ز جاى خيز كه كس انتظار آب ندارد
نظر به عابد دلخسته كن
كه تاب سوارى ***** ز
كربلاى تو تا كوفهى خراب ندارد
متاب ظلّ حمايت به حشر
از سر (صابر) ***** كه
جز تو ياورى اندر صف حساب ندارد
***
نمونهاى از مثنوى (بيت الاحزان)، وضع ميدان جنگ در روز عاشورا:
صبح عاشورا كه خورشيد
فلك ***** پرتو
افشان از سما شد بر سمك١
زندگى شب رخت بر بست از
ميان
***** خيل انجم از نظرها شد نهان
شب نهان گشت و مه گيتى
فروز ***** محو
شد در جلوهى خورشيد روز
سر ز بستر پر دلان
برداشتند ***** قامت
گرد افكنى افراشتند
زيب تن كردند شمشير و
زره ***** هر
كماندارى كمان را كرد زره
نيزهداران از يمين و از
يسار ***** جملگى
بر اسب بىرحمى سوار
سنگ اندازان گروهى يك
طرف ***** فرقهى
ديگر همه خنجر به كف
تا به دشت كربلا شد از
دو سو
***** جيش كفر و لشكر دين، روبرو
بسكه بر دين عرصه شد از
كفر تنگ
***** كار كفر و دين كشيد آخر به جنگ
شاه دين يعنى حسين بن
على ***** مظهر
حق آن ولى ابن ولى
لشكرى آراست ز اصحاب
شجاع ***** تا
كه سازند از حريم دين دفاع
گرچه از حيث عدد بودند
كم ***** ليك
بودند از وفا ثابت قدم
در شرافت هر يكى اندر
جهان ***** تا
قيامت افتخار انس و جان
در شجاعت هر يك از برنا
و پير ***** بىشبيه
و بىقرين و بىنظير
در شريعت پيروان مصطفى ***** در طريقت شيعيان مرتضى
پيش هر يك ز آن رجال
ارجمند ***** بيم
را گفتى كه سر ببريدهاند
[١] سمك: كنايه از زمين است.