دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٨٧ - عبد الرحمن جامى
مىزد
اندر طواف كعبه قدم ***** ليكن
از ازدحام اهل حرم
استلام حجر١ ندادش دست ***** بهر نظّاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهى نبىّ و
ولى
***** زين عُبّاد بن حسين، على
در كساى بها و حُلّهى
نور
***** بر حريم حرم فكند عبور
هر طرف مىگذشت بهر طواف
***** در صف خلق مىفتاد شكاف
زد قدم بهر استلام حجر ***** گشت خالى مىفتاد شكاف
شاميى كرد از هشام سؤال ***** كيست با اين چنين جمال و جلال؟
از جهالت در آن تعلّل
كرد ***** در
شناسائيش تجاهل كرد
گفت نشناسمش، ندانم كيست
***** مدنى يا يمانى يا مكّى است
بو فراس آن سخنور نادر
***** بود در جمع شاميان حاضر
گفت: من مىشناسمش نيكو ***** زو چه پرسى؟ به سوى من كن رو
آن كس است اين كه مكّه و
بطحا ***** زمزم
و بوقبيس و حنيف و منا
حرم و حلّ و بيت وركن و
حطيم
ناودان و مقام ابراهيم
مروه، سعى و صفا، حجر،
عرفات٢ ***** طيّبه
و كوفه، كربلا و فرات٣
هريك آمد به قدر او عارف
***** بر علّو مقام او واقف
قرة العين سيّد
الشّهداست ***** زهرهى
شاخ دوحهى٤ زهراست
ميوهى باغ احمد مختار
***** لالهى داغ حيدر كرّار
چون كند جاى در ميان
قريش ***** رود
از فخر بر زبان قريش
كه بدين سرور ستوده شيم٥
***** به نهايت رسيد فضل و كرم
ذروهى عزّت٦ است منزل ***** او حاصل
دولت است محمل او
با چنين عزّ و دولت ظاهر ***** هم عرب هم عجم بود قاصر
[١] استلام حجر: بوسيدن حجران سود، اداى احترام كردن، دست كشيدن بر حجريا در صورت اضطرار اشارهى بدان.
[٢] حرم - حل - بيت - ركن - حطيم - ناودان - مقام
ابراهيم - مروه - سعى - صفا - حجر - عرفات به ترتيب عبارت است از: گرداگرد خانهى
كعبه - خارج از خانهى كعبه - خانهى كعبه - زاويه و گوشهى خانهى كعبه - حطيم:
ديوار كعبه در سمت حجر و زمزم و مقام سنگ كعبه ما بين ركن و زمزم و ديوار بيرون
خانهى كعبه به جانب مغرب كه در آن جا ناودان طلاى كعبه نصب است. مقام ابراهيم:
محل مقدسى در نزديكى كعبه كه اثر قدم مبارك ابراهيم «ع» بر آن است. مروه و صفا دو
بلندى كوه مانند كه بين آن دو حاجيان سعى مىكنند و هروله (تند رفتن) مىنمايند.
حجر: منظور حجر الاسود
است
عرفات: محل وقوف حجّاج.
[٣] طيّبه: مدينه منوره را گويند. كوفه و كربلا: دو شهر معروف در عراق. فرات: رودخانهى معروف در عراق. منظور شاعر اشاره به مقامات و مكانهاى شريف و به جهانى مقدس و مورد تعظيم مسلمانان است.
[٤] دوحه: درخت تناور و پرشاخ و برگ.
[٥] شيم: جمع شيمه. خويها، عادتها.
[٦] ذروهى عزّت: ذروه - بلندترين نقطه كوه يا ستيغ آن. بلندترين نقطه ارجمندى و عزيزى.