دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٦٠ - يوسفعلى مير شكاك
محمود تارى
محمود تارى فرزند رحيم متخلص به «ياسر» در سال ١٣٣٩ ه. ش در تهران ديده به جهان گشوده شد. تحصيلات خود را تا حد ديپلم ادبى در يكى از دبيرستانهاى تهران به پايان رساند.
تارى سرودن شعر را بطور جدى از سال ١٣٦١ هنگامى كه با دوست و همسايه خود سهيل محمودى در جلسات شعر حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى شركت مىنمود، آغاز كرد و از آن پس به طور مرتب، با علاقه آن را دنبال نمود.
از محمود تارى تاكنون مجموعه شعرهاى گوناگونى به چاپ رسيده كه از آنها مىتوان به موارد زير اشاره كرد: «ياسهاى تشنه لب»، «در آغوش زخم»، «داغ يك باغ لاله»، «خورشيد عالمتاب»، «محراب آفتاب»، «با داغ كربلا» و...
محمود تارى در اكثر قوالب شعرى به جز شعر نو طبع آزمايى كرده است. وى تا سال ٦٢ در خدمت ارگانها و سازمانهاى دولتى انجام وظيفه مىكرده است و از آن پس به شغل آزاد روى آورد، كه تاكنون در همين زمينه به كار ادامه ميدهد.
-*-
گوهر عشق:
بود در گلشن گل پرور خود ***** باغبان محو گل پرپر خود
برنمىداشت دمى چشم،
حسين ***** از رخ ماه على اكبر خود
آه، خورشيد به خون ديد
تپان ***** ماه را روى زمين در بر خود
هيچ خورشيد نديده است
هنوز ***** غرق در وادى خون اختر خود
مرغ حق طاقت پرواز نداشت ***** داد از دست چو بال و پر خود
بر دل شعلهور از آتش
داغ ***** آب مىريخت ز چشم تر خود
گوهر عشق على بود و دريغ ***** شه دين داد ز كف گوهر خود
مو پريشان ز پسر گشت جدا ***** ديد چون مويهكنان خواهر خود
باغبان خم شد و «ياسر»
بگرفت ***** بوسه از روى گل پرپر خود١
***
داغ جگر سوز:
داد روى ناقهى عريان
عدو مأوا مرا ***** مىبرد منزل به منزل همره سرها مرا
داغها ديدم نيفتادم ز پا
اما كنون ***** خلق با زخم زبان خود فكند از پا مرا
طايرى بودم كه بستند از
جفا بال و پرم ***** از دو بالم خون چكد اما نشد پر، وا
مرا
در اسارت جان خود را
داده بودم بىگمان ***** گر نبود امدادهاى زينب كبرى مرا
سرو بودم ليك در فصل
خزان حادثه ***** زير بار غصه خم شد قامت رعنا مرا
[١] منشور عاشورا؛ ص ١٤٩ و ١٥٠.