دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٨٨ - محمد رضا گلدسته
يا
حسين از تو آبرو داريم *****
تا ابد با تو گفتگو داريم
عشقت آتشفشان سينهى ماست ***** او مدال نشان سينهى ماست
ما كه دلواپسيم در ميقات ***** مثل خار و خسيم در ميقات
راه خود را ز كعبه كج كرديم ***** با تو از تو دوباره حج كرديم
وقت احرام شد كفن پوشيم ***** رختى از جنس خون بر تن پوشيم
حج اكبر طواف كرببلاست ***** كعبه در اعتكاف كرببلاست
عدهاى از تو راه كج كردند ***** كربلا را فداى حج كردند
عدهاى گرم كار خود بودند ***** غافل از تنگهى اُحد بودند
عدهاى نيز تكّهتكّه شدند ***** بندهى نام و نان و سكّه شدند
غرق در آخور علوفه شدند ***** عدهاى نيز اهل كوفه شدند
كوفه لبريز ناجوانمردى است ***** خنجر تيز ناجوانمردى است
جانِ زهرا به سوى كوفه مرو ***** با گل و غنچه و شكوفه مرو
كوفه ره بر تو بست يا مولا ***** بيعتت را شكست يا مولا
كربلا يعنى اشك يعنى آه ***** ذبح هفتاد و دو خليل اللّه
قتلگه، مروه است، خيمه
صفاست ***** عيد قربان غروب عاشوراست
كربلا كعبه اهورايىست ***** مشهدِ لالههاى زهرايىست
خفته بر روى خاك پيكر تو ***** مىدرخشد به روى نى سر تو
بر سر نيزه صوت قرآنت ***** التيامى است بر يتيمانت
از سرِ نيزه عشق مىجوشد ***** كربلا تا دمشق مىجوشد
از سرِ نيزه نور مىبارد ***** افتخار و غرور مىبارد
كربلا يعنى امتحان دادن ***** بر لب آب، تشنه جان دادن
رنگ الماس دارد آب فرات ***** بوى عباس دارد آب فرات
غنچههاى شكفته پژمردند ***** تشنه بودند و سر فرو بردند
بس كه فرياد العطش كردند ***** ر رهسپار
شهادتش كردند
مىرود مشك آب بر پشتش ***** مرگ بازيچهاى است بر مشتش
آب در حسرت زبانش بود ***** در كف بوسه بر لبانش بود
شاخهى ياس بر زمين افتاد ***** مشك عباس بر زمين افتاد
يا ابو الفضل چشم مستت كو ***** در قنوتى ولى دو دستت كو
رفتى و قصهى وفايت ماند ***** بر تن آب ردِّ پايت ماند
رفتى و كوفه در ندامت ماند ***** آب شرمنده تا قيامت ماند