دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩١٣ - رضا قلى خان هدايت
٨
«اين
پارهپاره پيكر بىسر، حسين توست ***** اين كشته كو مراست برادر، حسين توست
اين سرخرو ز خون شهادت
كه در غمش
***** زهرا سياه ساخته معجر، حسين توست
اين بىكس غريب كه
گرديده چاكچاك ***** جسمش به نوك نيزه و خنجر، حسين توست
اين طائر فتاده ز گلزار
آشيان ***** كز
ناوك عدو بُودَش پر، حسين توست
اين ماهىِ به خاك تپان
كز براى آب ***** در
بحر خون شدهست شناور، حسين توست
اين فخر سروران، كه به
قهر از قفا سرش ***** ببريده شمر شوم بداَختر، حسين توست
اين تشنه لب كه تشنه
شهيد از جفا شدهست ***** ننموده
از فرات لبى تر، حسين توست»
چون حرف چند گفت به صد
ناله با رسول
با اهل بيت كرد رخِ خود
سوى بتول:
٩
«كاى
بضعة الرّسول، بر اين انجمن نگر ***** يكسر اسير و بىكس و دور از وطن نگر
آن را كه يافت پرورش
اندر كنار تو ***** در
خاك و خون افتاده، جدا سر ز تن نگر
كشتند نور چشم تو را و آن
تن شريف
***** بر خاك گرم كرب و بلا بىكفن نگر
از هم دريده گرگ ستم
يوسف تو را ***** باور نمىكنى، سوى اين پيرهن نگر
كردند ديو و دد به
سليمان دين جفا ***** تخت و نگين او به كف اهرمن نگر
زين العباد را كه عزيز
زمانه بود ***** يعقوبوار،
خوار به بيت الحزن نگر
از اشك سرخ، دامن او پر
ز گل ببين
***** وز آب چشم، مسكن او چون چمن نگر
آنگه زمام ناقهى او
ساربان كشيد
ناكام از شكايت امّت
زبان كشيد
١٠
چون شام اهل بيت نبى را
مقام شد
***** صبح اميد زينب آواره شام شد
گنج معارف ازلى بوده آن
گروه ***** نبود
عجب خرابهشان گر مقام شد
آنان كه در سُرادق عصمت
نهان بُدند ***** ديدارشان نظارهگه خاص و عام شد
آن را بدين ستمزده ظنّ
كنيز رفت ***** وين
را بدان اسير، گمانِ غلام شد
دردا، كه دهر آل على را
ذليل كرد ***** آوخ،
كه چرخ، نسلِ زنا را به كام شد
خون حرام، قوم ستم را
حلال گشت ***** آب
حلال، اهل حرم را حرام شد
در طشت زر چو ديد سر شاه
دين حسين ***** يكباره
صبر و طاقت زينب تمام شد
با آه و گريه گفت كه:
«اى دهر بىنظام ***** بنگر چگونه دين نبى بىنظام شد
ما اهل بيت ساقى كوثر
مگر نهايم؟
ما دوحهى رياض پيمبر
مگر نهايم؟