دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٩٢ - يوسفعلى مير شكاك
آشناى خدا! چشم «مجنون» ***** خون شد از قصّهى كربلايت١
***
تكيه در بوى شهادت:
باز هم پژواك گام كيست
اين؟ ***** بر علمها موج نام كيست اين؟
عقلها مست جنون كيستند؟ ***** عشقها گريان خون كيستند؟
بر علمها پارههاى دل
چراست؟ ***** موج نام يا ابا فاضل چراست؟
كوچهها از دستهها يك
دست شد ***** باد از بوى علمها مست شد
«اندكاندك جمع مستان مىرسند ***** اندكاندك بتپرستان مىرسند»
كوچهاى از سينههاتان
وا كنيد ***** نك بتان با آبدستان مىرسند
دف زنان، رقصان و
واويلاكنان ***** نرم نرمك بند گيسو واكنان
جانشان خمهاى پر خون
آمده ***** مويشان رگهاى بيرون آمده
بىخبر از بندها،
پيوندها ***** دور اندازند، گيسو بندها
بىخبر از عقلهاى خانگى ***** عشق مىورزند با ديوانگى
تكيه در بوى شهادت، بوى
خون ***** موج گيسو، موج رگ، موج جنون
يك طرف بوى علمها مىوزد ***** يك طرف طوفان غمها مىوزد
باز هم پژواك گام كيست
اين؟ ***** بر علمها موج نام كيست اين؟٢
[١] گزيدۀ ادبيات معاصر؛ شماره ٧؛ ص ١٨.
[٢] كاروانى از شعرهاى عاشورايى؛ ص ١١٤.