دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦٢ - اقبال لاهورى
رموز بيخودى: مكمل اسرار خودى است كه رابطهى فرد و اجتماع را مورد بررسى قرار مىدهد و اظهار مىدارد كه با وحدت خودى مىتوان يك اجتماع خودى به وجود آورد.
«زبور عجم»: اشعار عرفانى و مملو از معانى پربار زندگىبخش كه داراى مضامينى والاست.
«گلشن راز جديد»: در اين منظومه اقبال ٩ سؤال عرفانى را مطرح مىكند و به شيوهاى شيرين و فصيح بدانها پاسخ مىدهد.
«جاويد نامه»: حاوى نظريات فلسفى، عرفانى و اجتماعى اقبال است.
«افكار مى باقى و نقش فرنگ»: حاوى قطعات، مثنويها و غزليات اقبال است.
«ارمغان حجاز»: گوياى افكار سياسى، اجتماعى، تربيتى و دينى اقبال است.
«پس چه بايد كرد اى اقوام شرق» و «مسافر»: هر دو رهآورد سفر اقبال از افغانستان مىباشد.
و بالاخره اقبال در آوريل سال ١٩٣٨ م، ١٣١٧ ه. ش. ١٣٥٧ ه. ق. در سيالكوت پاكستان غربى وفات يافت. با مرگ او جامعه مسلمانان يكى از بزرگترين انديشمندان و متفكران خود را از دست داد و به سوگ نشست.١
-*-
در معنى حريّت اسلاميه و سرّ حادثه كربلا:
هركه پيمان با هو
الموجود بست ***** گردنش
از بند هر معبود رست
مؤمن از عشق است و عشق
از مؤمنست
***** عشق را ناممكنها ممكن است
عقل سفاك است و او سفاكتر ***** عشق پاكتر، چالاكتر، بىباكتر
عقل در پيچاك اسباب و
علل ***** عشق
چوگان باز ميدان عمل
عشق صيد از زور بازو
افكند ***** عقل
مكّار است و دامى مىزند
عقل را سرمايه از بيم و
شك است
***** عشق را عزم و يقين لاينفك است
آن كند تعمير تا ويران
كند اين كند ***** ويران كه آبادان كند
عقل چون باد است ارزان
در جهان
***** عشق كمياب و بهاى او گران
عقل محكم از اساس چون و
چند ***** عشق
عريان از لباس چون و چند
عقل مىگويد كه خود را
پيش كن
***** عشق گويد امتحان خويش كن
عقل با غير آشنا از
اكتساب ***** عشق
از فضل است و با خود در حساب
عقل گويد شاد شو آباد شو
***** عشق گويد بنده شو آزاد شو
عقل را آرام جان حريّت
است ***** ناقهاش
را ساربان حريّت است
آن شنيدستى كه هنگام
نبرد ***** عشق
با عقل هوس پرور چه كرد
آن امام عاشقان، پور
بتول
***** سرو آزادى ز بستان رسول
اللّه اللّه باى بسم
اللّه، پدر ***** معنى
ذبح عظيم آمد پسر
بهر آن شهزادهى خير
الملل
***** دوش ختم المرسلين نعم الجمل
[١] ديوان اقبال لاهورى؛ مقدمه با تلخيص.