دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٣٨ - مشفق كاشانى
افكنده
شور و لوله در عالم حسين ***** «خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين»
«جبريل
را ز روى پيمبر حجاب شد»
تا بوده روزگار عزايى
چنين نكرد ***** بر پا زمانه شور و نوايى چنين نكرد
سوزى ز ساز درد فزايى
چنين نكرد ***** «تا چرخ سفله بود خطايى چنين نكرد»
«بر هيچ
آفريده جفايى چنين نكرد»١
***
با كاروان كربلا:
اين دل شوريده همچون نى،
نوا دارد هنوز *****
نالهها از جان به شور نينوا دارد
هنوز
اى حسين، اى تشنه كام
كربلا در ماتمت ***** جويبار خون، نشان از چشم ما دارد هنوز
تا برآرد سر به گردون،
در هواى كوى تو ***** اين سر شوريده سوداى تو را دارد هنوز
آبروى چشمهى عشق است
خاك كربلا
***** زمزم و كوثر نشان از كربلا دارد هنوز
غنچهى خونين دل، پريشان
دفتر گل را گشود *****
قصهى درد تو، با باد صبا دارد هنوز
در درون سوزى چو آتش
شعلهور دارد على *****
بر جگر داغى از اين غم، مصطفى دارد
هنوز
در جنان سرگشته از اين
ماتم گردون دراز ***** چهرهى نيلى، روز و شب خير النساء
دارد هنوز
موج خيز رحمت يزدان به
چشم اهل راز *****
راه بر سر چشمهى خون خدا دارد هنوز
نخل دين احمدى بار آور
از خون تو گشت *****
گلشن توحيد، از او ارج و بها دارد
هنوز٢
***
شهيد نينوا:
به جولانگاه دشت بىنيازى،
تاختن بايد *****
بيابانى است مالامال دل، جان باختن
بايد
مشو غافل دمى تا منزل
جانان، به رهپويى *****
نسيم آسا به سرافتان و خيزان، تاختن
بايد
گرت زين برق عالمسوز بال
سوختن باشد ***** درين پرواز طاقت گير، شور ساختن بايد
اگر همچون شهيد نينوا،
افروختن خواهى ***** سرى، در سرورى، بالاى نى، افروختن
بايد
مگر روزى به دامانش
توانى دست دل يازى *****
غريب از خويشتن، بر آشنا پرداختن بايد
بت ما و منى آزرده دارد
خاطر ما را ***** به روى اين حريف فتنهگر، تيغ آختن
بايد٣***
علمدار:
در شعلهى نگاه تو نقشى
نيست آب ***** موج هزار آينه در خود شكست آب
زان لعل لب كه جوش زد از
آتش عطش
***** درگير و دار معركه طرفى نيست آب
برخاست از فرات شرارى كز
التهاب ***** آتش به جان فكند ز بالا و پست آب
[١] زينة المراثى؛ ص ١٦-٣٩. آذرخش، ص ٢٥٦-٢٧٩.
[٢] آذرخش؛ ص ٢٢٤.
[٣] همان، ص ١٦٦.