دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٢٢ - فياض لاهيجى
از
ديدهى ركاب تراويد خون درد ***** وز
طرهى عنان ز شكن چين به چين فتاد
غوغاى عام گريه چنان بر
سپهر رفت
***** كز اضطراب لرزه به عرش برين فتاد
در دشت كربلا همه از
قطرههاى اشك ***** تا
چشم كار كرد به لعل و نگين فتاد
هر يك ز اهل بيت نبى با
زبان حال
گشتند نغمه سنج به مضمون
اين مقال:
١٣
رفتى و داغ بر دل پرغم
گذاشتى
***** ما را به روز تيرهى ماتم گذاشتى
رفتى تو شاد و در بر ما
تيره كوكبان ***** يك دل رها نكردى و صد غم گذاشتى
رفتى ز سال و مه چو شب
قدر در حجاب ***** وين تيرگى به ماه محرّم گذاشتى
رفتى تو جانب پدر و جدّ
محترم ***** ما
را غريب و بىكس و مَحرم گذاشتى
رفتى ز بحر غصهى ديرينه
بركنار ***** ما
را غريق اشك دمادم گذاشتى
رفتى تو روزگار يتيمان
خويش را ***** چون
موى خويش، تيره و درهم گذاشتى
جنّ و ملك ز هجر تو در
گريهاند و سوز ***** تنها
نه داغ بردل آدم گذاشتى
ما را به دست لشكر دشمن،
غريب و خوار ***** بىغمگسار و مونس و همدم گذاشتى
بود اهل بيت را به تو دل
خوش ز هر ستم ***** خوش بر جراحت همه مرهم گذاشتى
روح رسول از غم اين غصّه
خون گريست
جان بتول زار چه گويم كه
چون گريست
١٤
آه از دمى كه فاطمه
فرزند مصطفى ***** آن
مادر حسين و حسن سرور نسا
با جيب پارهپاره و با
جان چاكچاك ***** در معجر مصيبت و در كسوت عزا
آيد به عرصهگاه قيامت
به صد خروش ***** بركف شكسته گوهر دندان مصطفى
برفرق سر چو لاله شده موج
زن به خون ***** عمامه
به خون شده رنگين مرتضى
از دست راست جامه سبز
حسن به دوش ***** وز
چپ لباس لعلى سلطان كربلا
آيد به وحشتى كه فتد
زلزله به عرش ***** آيد
به شورشى كه دَرَد صفّ انبيا
افغان گرفته از سر اين
شيوهى شنيع ***** فرياد بر كشيده ازين جرم و ماجرا
در بارگاه عرش درآيد به
دادخواست ***** بر
دعويش ملايك و جنّ و پرى گوا
انداخته به قائمهى عرش
دست صدق ***** زانو
زده به محكمهى داور خدا
جبريل مضطرب شود از بيم
اين عمل ***** لرزد
به خود پيمبر ازين فعل ناسزا
آندم جزاى اين عمل زشت
چون شود
در روز حشر حاصل اين كشت
خون شود١
[١] ديوان فياض لاهيجى؛ ص ٥١٩-٥٢٧.