دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٠٤ - سروش اصفهانى
پيش از
شهادت شه لب تشنگان، رُسُل
بگريستند بر وى و مظلوميش
به كل
***
چون رايت ستم به يزيد لعين
رسيد ***** از كوفه نامهها به امام مبين رسيد
كاى گشته انس و جان به
سليمانيت مقرّ ***** در دست ديو سفله به ناحق نگين رسيد
آدم صفت بيا و زمين را
خليفه باش ***** كابليس را خلافت روى زمين رسيد
هستى تو مستحقّ خلافت پس از
حسن ***** ما را به اتّفاق، روايت چنين رسيد
باز آى سوى كوفه و بركش
لواى دين ***** ورنه لواى كفر به چرخ برين رسيد
بهر هدايت ار نخرامى بدين
ديار ***** خواهد خلل ز خصم به بنيان دين رسيد
گر دستگير ما نشوى روز
بازخواست ***** گوييم دست ما نه به حبل المتين رسيد
چون نامه را بخواند، بدانست
شاه دين ***** كاو را گه شدن به دم تيغ كين رسيد
نزديك شد كه دختر زهرا شود
اسير
***** وقت شهادت پسر نازنين رسيد
با خويش گفت: «وقتى اداى
امانت است
بيع بهشت را سرِ ما در
ضمانت است»
بگرفت راه باديه سالار
كربلا ***** مشتاق كشته گشتن و آمادهى بلا
درهاى آسمان همه شد باز و
آمدند ***** در خدمتش ملايكه از عالم عُلا
آمد نخست حُرّ به سر راه
شاه دين ***** هر سنگ مىزدش سوى خلد برين صلا
اول امير لشكر كين بود و اى
عجب ***** شد اولين شهيد به شمشير ابتلا
شه در زمين باديه آمد فرود
و گفت: ***** زين خاك يافت ديدهى اميد من جلا
بنمود مقتل شهدا را يكان
يكان ***** فرمود آمديم به سوى وطن، ملا
ما والى ولايت رنج و
مصيبتيم ***** با ما نيايد آنكه ندارد سرِ ولا
در تيره شب روانه به سوى
وطن شويد ***** كز انفعال رفت نياريد بر ملا
افراشتند خيمه در آن عرصهى
الم
كامد برون ز كوفه علم از پى
علم
چون شب فرو گرفت جهان را،
شه شهيد ***** اصحاب را بخواند پى بيعت جديد
فرمود: يافتم همه اصحاب
خويش را ***** اندر وفا يگانه و اندر صفا فريد
برداشتم ز گردشان عهد خويش
را ***** جنت دهد جزاى شما خالق مجيد
ليكن برون رويد از اين ورطهى
خطر
***** شب تيره و به خواب گران لشكر عنيد
فردا قتيل تيغ مخواهيد خويش
را ***** مقتول خواسته است به تنها مرا يزيد
گفتند كز تو باز نخواهيم
داشت دست ***** گيريم ما چگونه سر خويش و تو وحيد؟
چون ديد شاه دين كه نخواهند
بازگشت
***** هستند پايدار در آن محنت شديد