دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦٥ - فؤاد كرمانى
بود
ختم رسل جدّم كه پا بر عرش اعلا زد ***** بود دست خدا بابم، كزو بگرفت انگشتر
به ديوان بقا شيرازهى
اوراق امكانم ***** ز جمع آفرينش فردم و ايجاد را دفتر
من آن نخلم كه حقّم كِشت
و دستش آبيار آمد ***** رسولم كرد دهقانى بتولم ساخت بارآور
دو گيتى را منم آمر فلك
بر دور من دائر ***** ملك از خدمتم فاخر جهان را حضرتم مفخر
قلوب اهل بيتش را منم مطلب،
منم مقصد ***** سراى
آفرينش را منم زينت، منم زيور
دمم روح القدس را دم كه
با مريم شود محرم ***** وز
آن دم عيسى مريم ببخشد روح بر عازر١
ز چهرم مهر نورانى
سراندر مهر من فانى ***** كنم از نور پيشانى جمال صبح را انور
فنا را چون شدم سالك بقا
را آمدم مالك ***** دو
عالم غير من هالك منم وجه اللّه اكبر
دو گيتى عبدو من شاهم،
خدا بخشنده اينجا هم ***** حسينم
صبغة اللّهم، نه رنگ احمر و اصفر
حقيقت كعبهى دلها طواف
كوى من باشد ***** كه
در حولش بود طائف منا و مكّه و مشعر
نگويم مر مرا جدّ است و
مادر از ره نسبت ***** رسول
اكرم امجد بتول اطيب اطهر
نگويم مجتبى باشد برادر
مرتضى بابم ***** كه آن طوباى جنّت آمد و اين ساقى كوثر
شما آخر مسلمانم نمىدانيد
مهمانم ***** ره
آب از چه بر من بستهايد اى بىحيا لشكر
خدا را گر مسلمانيد و من
آخر مسلمانم ***** دريغ از آب مهمان را ندارد هيچ بدگوهر
نگشت اين نالها نافذ بر
آن كفّار سنگين دل ***** نشد
اين پندها راسخ بر آن جمعيّت منكر
بسان حلقه از هر گوشه
بگرفتند گردش را ***** بدان
تنگى كه صرصر را نبود از هيچ سو معبر
يكى رمحش به پهلو زد،
يكى شمشير بر بازو ***** يكى زد بر دلش پيكان، يكى بر سينهاش
خنجر
نبودى غير تسليما لاَمر
اللّه گفتارش ***** در
آن ساعت كه مىزد تيرها بر پيكرش نشتر
رضا و صبر و سلمى از
وجودش در شهود آمد ***** كه
گاهِ امتحان ظاهر نشد از هيچ پيغمبر
تحمّل كرد در عالم چنان
كوه بلايى را ***** كه از يكپارهاش گرديد پشت اوليا چنبر
اگر برقى بجستى زين بلاء
البرز امكان را ***** چنان
بر خويش لرزيدى كه طفل از غرّش تندر
خليل حقّ اگر مجروح ديدى
حلق اصغر را ***** پسر بگذاشتى خود را نهادى كارد بر
خنجر
به جاى ماه با ناخن نبى
بشكافتى دل را ***** بديدى
منشق از شمشير اگر فرق على اكبر
على را گر خبر از زخمهاى
پيكرش بودى ***** از آن تيغ دو پيكر خويش را كردى دو صد
پيكر
از اين ماتم اگر بودى
خبر حوّا و آدم را ***** نه آدم روى زن ديدى نه حوّا چهرهى
شوهر
شنيدى اين مصيبت را گر
از روح القدس عيسى ***** گُزيدى بطن مريم را نزادى هرگز از
مادر
اگر رشحى ازين توفان
گرفتى نوح را بر جان ***** ز بيم انداختى خود را به قعر لجهى
اخضر
نسيمى گر وزيدى بر
سليمان زين مصيبتها ***** چنان بگريختى از وى كه خيل پشّه از
صرصر
گر اين بار امانت را فلك
بر دوش مىكردى ***** چنان
پشتش خم آوردى كه سودى روى براغبر
از اين بحر بلا گر قطرهاى
مىريخت بر موسى ***** نهان مىشد در آب نيل يا در اشكمِ
اژدر
[١] شخصى كه مرده بود و حضرت عيسى او را دوباره زنده كرد.