دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠١١ - عمان سامانى
ديگر
اينجا گفتوگو را راه نيست
پرده افكندند و كس را
راه نيست١.
***
ساقى اى قربان چشم مست
تو
***** چند چشم مى كشان بر دست تو؟
در فكن آن آب عشرت را به
جام ***** بيش
از اين مپسند ما را تشنه كام
تا برآرند اين گدايان
سلوك ***** پاى
كوبان نعرهى «أين الملوك٢»
خاك بر فرق تن خاكى كنند ***** جاى در آتش ز بىباكى كنند
در ميان ذكرى ز عشّاق
آورند
***** شرح عشّاق اندر اوراق آورند
خاصه شرح حال شاهنشاه
عشق ***** مقتداى
شرع و خضر راه عشق
تا بدانند آن امام خوش خصال ***** پا چسان هِشت اندر آن دار الوصال
چيست آن دار الوصال اى
مرد ره؟
***** ساحت ميدان و طرف قتلگاه
اوفتاده غرق خون، بالاى
هم
***** كشتگان راه او، در هر قدم
پيش او جسم جوانان،
ريزريز
***** از سنان و خنجر و شمشير تيز
پشت سر، بر سينه و بر سر
زنان
***** بىپدر طفلان و بىشوهر، زنان
دشمنان، گرم شرار
افروختن
***** خيمهگاهش، مستعدّ سوختن
چشم سوى رزمگاه از يك
طرف ***** سوى
بيمارش نگاه از يك طرف
انقلاب و محنت و تاب و
طپش
***** التهاب و زحمت و جوع٣ و عطش
با بلاهايى كه بودش نو
به نو
***** هم چنانش رخش همّت گرم رو
چشم بر ديدار و گوشش بر
ندا
***** تا كند تن را فدا، جانش فدا
نى ز اكبر نه ز اصغر ياد
او
***** جمله محو خاطر آزاد او
سرخوش از اتمام و انجام
عهود
***** شاهد غيبش هم آغوش شهود
گشت تيغ لا مثالش، گرم
سير
***** از پى اثبات حقّ و نفى غير
ريخت بر خاك از جلادت
خون شرك ***** شست
ز آب وحدت از دين رنگ و چرك
جبرئيل آمد كه اى سلطان
عشق
***** يكه تاز عرصهى ميدان عشق
دارم از حق بر تو اى
فرّخ امام
***** هم سلام و هم تحيّت، هم پيام
گويد اى جان، حضرتِ جان
آفرين
***** مرا ترا بر جسم و بر جان، آفرين
محكمىها از تو ميثاق
مراست ***** رو
سپيدى از تو عشاق مراست
هرچه بودت دادهيى اندر
رهم ***** در
رهت من هر چه دارم مىدهم
شاه گفت: اى محرم اسرار
ما ***** محرم
اسرار ما از يار ما
[١] گنجينة الاسرار؛ ص ١٣٠-١٣٧.
[٢] شهرياران كجايند تا دولت گدايان حضرت سلطان عشق را ببينند؟.
[٣] جوع: گرسنگى.