دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠٧ - عمان سامانى
ماه
رويش، كرده از غيرت، عرق ***** همچو شبنم، صبحدم بر گل ورق
آمد و افتاد از ره، با
شتاب ***** همچو
طفل اشك، بر دامان باب
كاى پدر جان! همرهان
بستند بار
***** ماند بار افتاده اندر رهگذار
دير شد هنگام رفتن اى پدر ***** رخصتى گر هست بارى زودتر
گفت: كاى فرزند مقبل
آمدى ***** آفت
جان، رهزن دل آمدى
كردهيى از حق، تجلّى اى
پسر
***** زين تجلّى، فتنهها دارى به سر
راست بهر فتنه، قامت
كردهيى ***** وه
كزين قامت، قيامت كردهيى
نرگست با لاله در طنازىست ***** سنبلت با ارغوان در بازىست
از رخت مست غرورم مىكنى ***** از مراد خويش دورم مىكنى
بيش از اين بابا! دلم را
خون مكن ***** زادهى
ليلى، مرا مجنون مكن
همچو چشم خود به قلب دل
متاز
***** همچو زلف خود، پريشانم مساز
حايل١ ره، مانع مقصد مشو ***** بر سر راه محبت، سد مشو
(لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ
حَتّٰى تُنْفِقُوا) ***** بعد از آن، (مِمّٰا تُحِبُّونَ) گويد او٢
نيست اندر بزم آن والا
نگار
***** از تو بهتر گوهرى، بهر نثار
هرچه غير از اوست، سدّ
راه من ***** آن
بتست و غيرت من، بتشكن
آن حجاب از پيش چون دور
افكنى ***** من
تو هستم در حقيقت، تو منى
چون ترا او خواهد از من
رو نما
رو نما شو، جانب او رو،
نما
***
خوش نباشد از تو شمشير
آختن
***** بلكه خوش باشد سپر انداختن
مژّه دارى، احتياج تير
نيست! ***** پيش
ابروى كجت، شمشير چيست؟
تير مهرى بر دل دشمن بزن
***** تير قهرى گر بود، بر من بزن
از فنا مقصود ما عين
بقاست ***** ميل
آن رخسار و شوق آن لقاست
شوق اين غم از پى آن
شادىست ***** اين
خرابى بهر آن آبادىست
پس برفت آن غيرت خورشيد
و ماه ***** همچو
نور از چشم و جان از جسم شاه
مست گشت از ضربت تيغ و
سنان ***** بىخودىها
كرد و داد از كف عنان
رو به دريا كرد ديگر آبِ
جو ***** زى
پدر شد آب گوى و آب جو
اكبر آمد العطش گويان ز
راه
***** از ميان رزمگه تا پيش شاه
كاى پدر جان، ار عطش
افسردهام ***** مى
ندانم زندهام يا مردهام!
[١] حايل: جلوگير، مانع.
[٢] اشاره است به آيه ٩٢ از سوره آل عمران. شما هرگز به مقام نيكوكاران و خاصّان خدا نخواهيد رسيد مگر از آنچه دوست مىداريد در راه خدا انفاق كنيد.