دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٢٤ - طرب شيرازى
آوخ
كه شد به نيزه همان سر كه مصطفى
مىگفت بارهاش كه «روحى
لك الفدا»
٤
از زين پشت شاه زمان بر
زمين رسيد
***** بگذشت خون ز زين و به عرش برين رسيد
تا حشر سر به زير بود
آسمان ز شرم ***** زان ظلمها كه بر سر سلطان دين رسيد
چون دايه بود روح الامين
آن جناب را ***** زين داغ تا چه بر دل روح الامين رسيد
ياسين به دور صفحهى
امكان قلم كشيد ***** آيات نيز چون به امام مبين رسيد
خون از زمين رسيد به چرخ
برين ز كين ***** چون پيكر امام زمان بر زمين رسيد
كو آن زبان كه شرح دهم
تا چه از جفا ***** بر
آل مصطفى ز يزيد لعين رسيد
كو آن زبان كه گويمت از
ظلم كوفيان ***** بر عترت رسول چنان و چنين رسيد
افتاد حور عين ز سر تخت
بر زمين
***** چون اين خبر به خلد سوى حور عين رسيد
هرچند بيش گويمت از جور
اشقيا ***** بر
اهل بيت پاك نبى بيش از اين رسيد
هرگه كه از يسار و يمين
شه نظر فكند ***** شمر
از يسار و مالك نسر از يمين رسيد
مادر مگر نبود كه بس
ناله سر كند ***** تا بيندش چه در نفس واپسين رسيد
آن ظلمها كه چرخ به آل
رسول كرد
جان رسول تا به قيامت
ملول كرد
٥
روز ازل بر اهل و لا چون
صلا زدند ***** فال
بلا به نام شه كربلا زدند
چون پهن گشت خوان شهادت
نخست روز
***** اول به خاندان نبى اين صلا زدند
كس بر صلاى غم به جز از
وى بلى نگفت ***** روز
ازل صلا چو بر اهل ولا زدند
كرد آسمان ز بار شهادت
ابا و ليك ***** اين
قرعه را به طالع آل عبا زدند
چون شد لواى تعزيت شاه
دين بلند ***** كرّوبيان
به عرش برين اين لوا زدند
زينب ز بس كه جور و جفا
ديد و صبر كرد ***** آتش به جان صبر از اين ماجرا زدند
گشتند شيرگير همه روبهان
شام ***** زنجير
ظلم شير خدا را به پا زدند
سيلى و تازيانه بر اطفال
بىگناه
***** شرم از خدا نكرده ز روى جفا زدند
پنهان هزار نامه نوشتند
عاقبت
***** بر نى سر مطهّر او بر ملا زدند
در كربلا صلاى بلا داد
چون حسين ***** مستان
عشق نعرهى قالوا بلى زدند
خرگاه آسمان شدى اى كاش
واژگون
***** خرگاه شاه دين چو به كرب و بلا زدند
آتش زدند چون سراپردهى
حسين
افتاد در زمين و زمان
بانگ شور و شين
٦