دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٢٧ - طرب شيرازى
خونين،
دل آهوى ختن گشت از اين غم ***** از
كاكل اكبر چو صبا مشك فشان بود
چون زد به نشان حرمله آن
تير جگردوز ***** حلق علىاش نى كه دل ماش نشان بود
ميدان حسينى ز ازل تا به
ابد گشت ***** گر
لشگر دشمن ز كران تا به كران بود. ***
يا للعجب كه تشنهى آب
فرات بود
***** شاهى كه خاك در گهش آب حيات بود
شد تشنه لب شهيد ميان دو
نهر آب
***** با آنكه مهر مادرش آب فرات بود
قسمت به كائنات كنى گر
بلاى او
***** افزون بلاى او ز همه كائنات بود
آن شه چو رخ به عرصهى
جان باختن نمود ***** روح
الامين پياده در آن عرصه مات بود
با التفات او به سوى
بارگاه قرب ***** بر
جان و مال كى دگرش التفات بود؟
گر ذات پاك حق به صفات
اندر آمدى ***** مىگفتى
كه ذات وى آثار ذات بود
غالى اگر نخوانى و كافر
ندانىام ***** گويم
كه ذات او همه عين صفات بود
آن شاه از آن ثبات فرمود
در بلا ***** كى
كوه را تحمّل صبر و ثبات بود
نام حسين چون قلم صنع زد
رقم
***** دندانهاش كليد مراد و نجات بود
***
بويى ز خم گيسوى اكبر به
من آورد
***** يا باد صبا نفحهى مشك ختن آورد
شد پيرهن صبر گل از خار
به تن چاك ***** نامى
مگر از اكبر گل پيرهن آورد
خونين كفن از باغ دمد
لاله و پُر داغ ***** يادى مگر از قاسم خونين كفن آورد
چون جِزع١ شه تشنه شد از اشك گهربار
***** خون در دل مرجان ز عقيق يمن آورد
چون كشته سليمان زمان
گشت در آن دشت ***** ز انگشت برون خاتم او اهرمن آورد
صد چاك تن گل شد و نالان
دل بلبل ***** زان
گل چو خبر باد به سوى چمن آورد
چون بلبل شيرين سخنِ
شاه، سكينه ***** زد
نعره مرا نعرهى او در سخن آمد
***
اى خسرو لب تشنه كه
جانها به فدايت ***** جانهاى همه خلق به قربان وفايت
تنها نه برايت به زمين
خلق بگريند ***** خون
گريه كند ديدهى جبريل برايت
تنها نه همين آدميانند
عزادار
***** بنشسته همه جنّ و ملك هم به عزايت
هم عاشق حقّى تو و معشوق
حقيقى
***** هم خون خدايى تو و خونخواه خدايت
زد سنگ ستم خصم به پيشانى
پاكت ***** بشكست
ز كين آينهى دوست نمايت
كردى تو فدا جان خود
اندر ره امّت ***** اى جان جهان، جان جهان باد فدايت
تو حرمت كعبه به صفا
داشتى از قدر ***** شد كعبه صفا بخش از آن رو، ز صفايت
بر نى چو نمودند سرِ
پاكِ تو شاها ***** تا حشر بوَد ناى پر از شور و نوايت
تو خيمه زدى بر زبَر
عرش، چه باك است ***** بردند به تاراج اگر خيمه سرايت ***
[١] جِزع: مهرهى يمانى، مهرهى سليمانى.