دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٧٩ - شاه نعمت اللّه ولى
دوستان
خاندان را دوست بايد داشت ***** دوست بعد از آن دم از وفاى مصطفى بايد زدن
سرخى روى موالى سكهى
نام عليست ***** بر
رخ دنيا و دين چون پادشا بايد زدن
بىولاى آن ولى لاف از
ولايت مىزنى ***** لاف
را بايد بدانى كز كجا بايد زدن
ما لوايى از ولاى آن امام
افراشتيم طبل در زير گليم آخر چرا بايد زدن
بر در شهر ولايت خانهاى
بايد گرفت
***** خيمه در دار السلام اوليا بايد زدن١***
قطعه
حُسن حسن باشدش هركه
حسينى بود
***** هركه حسينى بود حُسن حسن باشدش
سرّ و علن باشدش معرفت
آن يكى
***** معرفت آن يكى سرّ و علن باشدش
نيك سخن باشدش هركه لسان
وى است ***** هركه
لسان وى است نيك سخن باشدش٢
***
من حسينى مذهبم اى يار
من ***** يافتهام
تعظيم از خُلق حسن
علم تو باشد همه از قيل
و قال ***** وان
من ميراث من از جدّ من٣
[١] همان؛ ص ٦٦٢ و ٦٦٣.
[٢] همان؛ ص ٧٥٧.
[٣] همان؛ ص ٨٢١.