دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٣٦ - اديب الممالك فراهانى
پژمرده
از عطش رخسار شيرخوار ***** بيمار را ز تشنگى افزوده تاب و تب»
چون ديد پاسخى نرسيدش به
گوش جان ***** ز
آن دوستان صادق و ياران با ادب
آهى كشيد و گفت: «خدا
باد يارتان ***** خوش رفتهايد آيمتان من هم از عقب»
باد اين خبر به سوى حرم
برد در نهفت
اصغر به گاهواره فغان
بركشيد و گفت:
لبيك اى پدر كه منت يار
و ياورم ***** در
يارى تو، نايب عبّاس و اكبرم
مدهوش بادهى خُم ميخانهى
غمم
***** مشتاق ديدن رخ عمّ و برادرم
آب ار نمىرسد به لب لعل
نازكم
***** شير ار نمانده در رگ پستان مادرم
در آرزوى ناوك تير سه
شعبهام
***** در حسرت زلال روانبخش كوثرم
در شوق آن دقيقه كه
صيّاد روزگار ***** با ناوك كمان قضا بشكند پرم
خواهم به شاخ سِدره نهم
آشيان فراز ***** تا بنگرى كه عرش خدا را كبوترم
هرچند جثّه كوچك و تن
لاغر است، ليك ***** از دولتت هواى بزرگيست در سرم
آن قطرهام كه سالك
درياى قلزمم ***** آن ذرّهام كه عاشق خورشيد انورم
با دستهاى كوچك خود جان
خسته را ***** در
كف گرفتهام كه به پاى تو بسپرم
آغوش برگشاى و مرا گير
در بغل ***** تا
گوى استباق١ ز ميدان به در برم»
شاه شهيد در طرب از اين
ترانه شد
او را به برگرفت و به
ميدان روانه شد
آمد ميان معركه گفت: اى
گروه دون
***** كز راه حق شديد به يك بارگى برون
از جورتان تپيد به خون
اكبر جوان
***** وز ظلمتان لواى ابى الفضل شد نگون
ديگر بس است ظلم كه شد
از حساب بيش ***** ديگر بس است جور كه گشت از شُمَر فزون
اين طفل شيرخواره سه روز
است كز عطش ***** نوشد به جاى شير ز پستان غصّه، خون
رنگ بنفشه يافته رخسار
چون گلش
***** بيحاده فام كرده لب لعل لالهگون
گيرم كه من به رغم شما
باشدم گناه ***** اين بيگنه خلاف نكرده تاكنون
آبى دهيد بر لب خشكش
خداى را ***** كاندر
دلش شكيب نه و اندر تنش سكون٢
گفتار شه هنوز به پايان
نرفته بود
***** كان طفل نالهاى ز جگر زد چو ارغنون
آنگاه خندهاى به رخ شه
نمود و خفت ***** ديگر
ز من مپرس كه شد اين قضيه چون
اين قاصد اجل ز كجا بود
ناگهان ***** و
آن را به حلق تشنه كه بوده است رهنمون
شد پاره حلق اصغر بىشير
و تازه گشت ***** زخم دل حسين جگر خسته از درون
[١] استباق: پيشى گرفتن، سبقت گرفتن.
[٢] امام براى هيچكس از دشمن تقاضاى آب نكرد. در كتابهاى معتبر تاريخى آمده كه امام قصد خداحافظى از فرزندش را داشت و او را بوسيد كه دشمن به سوى گلوى اصغر تير پرتاب كرد. ر. ك. به ارشاد شيخ مفيد. اللهوف ابن طاووس. شهادت على اصغر.