دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٣٧ - اديب الممالك فراهانى
نظّاره
كرد شاه به رخسار آن صغير ***** با ناله گفت: «نحن الى اللّه راجعون»١
اى آهوى حرم به خدا مىسپارمت
در حيرتم كه چون به سوى
خيمه آرمت
آه از حسين و داغ فزون
از شمارهاش ***** و آن دردها كه كس نتوانست چارهاش
فريادهاى العطش آل و
عترتش
***** تبخالهاى لعل لب شيرخوارهاش
آن اكبرى كه گشت به خون
غرقه عارضش ***** آن اصغرى كه ماند تهى گاهوارهاش
آن جبههى شكسته و حلق
بريدهاش
***** آن ريش خون چكان و تن پارهپارهاش
آن ماه چارده كه ز خون
بست هالهاش ***** آن آسمان كه زخم بدن بُد ستارهاش
آن سر كه بر فراز نى از
كوفه تا به شام ***** بردند
با تبيره٢ و كوس و نقّارهاش
آن نوعروس حجلهى حسرت
كه دست كين ***** تاراج كرد زيور و خلخال و بارهاش
آن كودكى كه در گه يغماى
خيمهگاه
***** از گوش برد دست ستم گوشوارهاش
آن بانوى حريم جلالت كه
چشم خصم ***** مىكرد
با نگاه حقارت نظارهاش
آن خستهى عليل كه با
بند آهنين ***** بردند
گه پياده و گاهى سوارهاش
آن دست بسته طفل يتيمى
كه خسته گشت ***** پاى برهنه از اثر خار و خارهاش
داغى كه كهنه شد به يقين
بىاثر شود
وين داغ هر زمان اثرش
بيشتر شود.٣
[١] ما به سوى خدا باز مىگرديم.
[٢] تبيره: طبل.
[٣] ديوان اديب الممالك؛ ص ٥٦٥-٥٧٢.