دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٣٣ - اديب الممالك فراهانى
آتش
زدى به جان سِماعيل و هاجرش ***** خون
ريختى ز ديدهى عيسى و مريمش
از گريهاش ملايك گردون
گريستند
كرّوبيان به ماتم او خون
گريستند
آه از مصيبت حسن و حال
مضطرش ***** احشاى
پارهپاره و قلب مكدّرش
آن دردها كه در دل غمگين
نهفته داشت ***** و
آن زهرها كه در جگر افروخت آذرش
آن طعنهها كه خورد ز
دشمن به زندگى ***** و آن تيرها كه زد پس مردن به پيكرش
يك لحظه ساغرش نشد از
خون دل تهى ***** بعد از شهادت پدر و فوت مادرش
نگشود چهره شاهد دوست به
خلوتش
***** ننهاد پا عقيلهى صحت١ به بسترش
اللّه اكبر از لب آبى كه
نيم شب
***** نوشيد و سر زد از جگر اللّه اكبرش
ز الماس سوده رنگ زمرّد
گرفت سيم
***** ياقوت كرد جَزْع٢ و چو بيجاده گوهرش
آهى كشيد و طشت طلب كرد
و خون دل ***** در
طشت ريخت نزد ستمديده خواهرش
زينب چو ديد طشت پر از
خون فغان كشيد ***** گويى به خاطر آمد از آن طشت ديگرش
چندان كشيد آه كه آتش
گرفت چرخ ***** چندان
گريست خون كه گذشت آب از سرش
طشت زر و حضور يزيد آمدش
به ياد
از دست شد شكيبش و از پا
در اوفتاد
گر سر كنم مصيبتى از شاه
كربلا
***** ترسم شرر به عرش زند آه كربلا
لرزد زمين ز كثرت اندوه
اهل بيت
***** سوزد فلك ز نالهى جانكاه كربلا
اى بس شبان نيزه كه
باليد بر فلك ***** خاك از فروغ مشترى و ماه كربلا
گر يوسفى فتاد به كنعان
درون چاه
***** صد يوسف است گم شده در چاه كربلا
اى ساربان به كعبهى
مقصود محملم ***** گر مىبرى بران شتر از راه كربلا
و اى رهنماى قافله اين
كاروان بكش ***** تا پايهى سرير شهنشاه كربلا
شايد كه من به كام خود
مشام جان
***** تر سازم از شميم سحرگاه كربلا
اى كعبهى معظّمه فرق
است از زمين ***** تا آسمان ز جاه تو تا جاه كربلا
آه از دمى كه آتش بيداد
شعله زد
***** بر آسمان ز خيمه و خرگاه كربلا
گوش كليم طور و لا از
درخت عشق
***** بشنيد بانگ (إِنِّي أَنَا
اَللّٰهُ) كربلا
پرتو فكند مهر تجلّى ز
شرق عشق
موساى عقل خيره شد از
نور برق عشق
آه از دمى كه در حرم
عترت خليل ***** برخاست
از دراى شتر بانگ «الرحيل»
كردند از حجاز بسيج ره
عراق ***** گفتند:
«حسبى اللّه ربّى هو الوكيل»٣
[١] عقيله صحت: عقيله هر چيز گرامى و پرارزش را گويند و در اينجا منظور نعمت تندرستى است.
[٢] جزع: سنگى سياه داراى خالهاى سفيد و زرد و سرخ، مهرهى يمانى. مهرهى سليمانى منظور چشم است.
[٣] بسنده است مرا خداوندى كه پروردگار و تدبير كننده و كارساز است.