دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٣٢ - اديب الممالك فراهانى
يكباره
آب كوثر و تسنيم و سلسبيل ***** خون شد ز اشك ديدهى گريان مصطفى
طوبى خميد و حور پريشان
نمود موى
***** از آه سرد و حال پريشان مصطفى
در موقع (دَنٰا فَتَدَلّٰى)١ كه شد دراز ***** دست خدا به بستن پيمان مصطفى
پيمانهاى ز خون جگر
بنهاد حق ***** بعد
از قبول پيمان بر خوان مصطفى
يعنى بنوش خون كه شب و
روزت اين غذاست
خون خور همى كه خون تو
را خونبها خداست
چون مصطفى قدح ز كف دوست
نوش كرد
***** اندرز پير عشق به جان پند گوش كرد
ز آن باده ساغرى به كف
مرتضى نهاد ***** او را هم از شراب محبّت خموش كرد
ساقى كوثر از مى خمخانهى
بلا
***** جامى كشيد و جابه در مىفروش كرد
بوسيد دست پير دبستان
عشق تا ***** شاگرديش
به مكتب دانش سروش كرد
برداشت پرده از رخ
معشوق، لم يزل ***** آن كش خداى بر دو جهان پردهپوش كرد
با تارك شكافته در مسجد
اوفتاد
***** آن كش پيمبر عربى زيب دوش كرد
فوّارهسان ز جبهت پاكش
ز جاى تيغ ***** جوشيد
خون و قلب جهان پر ز جوش كرد
زد چاك پيرهن حسن و شد
حسين به تاب ***** كلثوم
در فغان شد و زينب خروش كرد
آن يك به گريه گفت: هوشم
ز سر پريد
***** كز جوهر نخست كه تاراج هوش كرد
گفت آن دگر كه ساقى
تسنيم و سلسبيل ***** اين
باده را ز دست كه امروز نوش كرد؟
شه در ميانه پرتو رخسار
يار ديد
***** جان را فداى جلوهى روى نكوش كرد
خرگه برون ز خلوت آن جمع
برنهاد
پروانه بود و جان به سر
شمع برنهاد
آمد به يادم از غم زهرا
«س» و ماتمش ***** آن محنت پياپى و رنج دمادمش
آن ديدهى پر آبش و آن
آه آتشين
***** آن قلب پر ز حسرت و آن حال درهمش
آن دست پر ز آبله و آن
شانهى كبود ***** آن
پهلوى شكسته و آن قامت خَمَش
دردى كه بود داغ پدر آخر
الدّواش
***** زخمى كه تازيانه همى بود مرهمش
از ديدهى سرشك فشان در
غم پدر
***** وز ديدهى نظاره به حال پسر عمش
يكسو سرير و تخت سليمان
دين تهى ***** يك
سو به دست اهرمن افتاده خاتمش
توحيد را بديد خراب است
كشورش
***** اسلام را بديد نگون است پرچمش
مصحف ذليل و تالى مصحف
اسير غم ***** بسته
به ريسمان گلوى اسم اعظمش
اُمُّ الكِتاب محو و
امام مبين غريب ***** منسوخ نص واضح و آيات محكمش
گه ياد كردى از حسن و
هفتم صفر٢ ***** گه
از حسين و عاشر ماه محرّمش
[١] اشاره به آيات ٨ تا ١٠ سورهى نجم كه مربوط به معراج رسول اللّه «ص» است. (ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰى. فَكٰانَ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ. فَأَوْحىٰ إِلىٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحىٰ). آنگاه نزديك آمد و بر او نازل گرديد. با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد. پس خدا به بندهى خود وحى فرمود آنچه را كه هيچ كس درك آن نتواند كرد.
[٢] بعضى از مورّخان روز شهادت امام حسن مجتبى را هفتم صفر ذكر كردهاند.