دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٨١ - صفى على شاه
نيست
دست از بهر دفع دشمنت ***** دست آن دارم كه گيرم دامنت
گر كه نتوانم به ميدان
تاختن ***** سوى
ميدان جان توانم باختن
گر ندارم گردن شمشير جو
***** تير عشقت را سپر سازم گلو
چون شنيد از گوش غيبى بىصدا
***** خالق اصوات بانگ آشنا
عشق بر پيغام اصغر شد
سروش
***** آمد آواز على شه را به گوش
تاخت سوى خيمهگه بار
دگر
***** تا از آن صاحب صدا جويد اثر
ديد كاصغر كرده عزم آن
ديار
***** گشته از خرگاه هستى دست و بار
برگرفتش جيب و عزم راه
كرد ***** روى
همّت سوى قربانگاه كرد
بند بر تفصيل نبود كار
عشق
***** تا چه كرد آن شاه در بازار عشق
هرچه بودش پاك با حق
تاخت زد ***** مهرهها
را بر دو حرف از باخت زد
چون به ميدان بر سر دست
پدر
***** آيت كبراى حق شد جلوهگر
جان نمرود شقى گفتى هله
***** بود در جسم پليد حرمله
تير او چون كفر او بالا
گرفت ***** در
گلوى حق نژادى جا گرفت
شرع بازان حرز جان قرآن
كنند
***** تير پس بر صاحب قرآن زنند١
***
قبلهى اهل وفا شمشير حق ***** فارس ميدان قدرت شير حق
حضرت عبّاس كآمد ما صدق ***** بر «يد اللّه ايديهم»
ز حق
بر حسين از يك صداى
العطش
***** دست و سر را كرد با هم پيشكش
دست هشت و سوى حق بىدست
رفت
***** اشتر كف كرده تا حق مست رفت
ديد عباس آن كه دين را شد
پناه
***** گشته قحط آب اندر خيمهگاه
ز العطش برپاست بانگ
كودكان
***** آمد اندر نزد شاه انس و جان
كى شه بىمثل و بىانباز
و يار
***** گشتهام در راه عشقت دست و بار
ز ابر عشقت بر سرم بارش
گرفت
***** كشت زار هستيم آتش گرفت
گفت از غير تو دل برداشتم
***** هر دو عالم را ز كف بگذاشتم
بر تن من دست و بر دستم
علم ***** العطش
وانگه بپا ز اهل حرم
دست عباس ار نباشد صف
شكن ***** بهر
يارى تو نبود گو به تن
گر عَلَم باشد مرا زين
پس به دست
***** مر عَلَم را نام من باشد شكست
گر فتد دست علمدارت چه
غم ***** گو
نيابد مر شكستى بر علم
نك علم را جانب ميدان
زنم
***** گر شوم بىدست بر كيوان زنم
سوى ميدان بلا تازم سمند
***** نام خود تا چون علم سازم بلند
[١] همان؛ ص ٦٨-٧٩ گزينش اشعار.