دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٨٠ - صفى على شاه
زان
به ميدان ولايت تاختند ***** جان
و سر را در ولايت باختند
زان صدا عباس مير خافقين ***** دست و سر را داد در راه حسين١
***
شاه عشق آن مالك الملك
فقط ***** كرد
در ميدان قيام اندر وسط
در ركابش انبيا حاضر همه ***** بر جمال لم يزل ناظر همه
او چو شمع و انبيا
پروانهاش
***** پيش شمعش جان به كف پروانهوش
تا نماند غير حق دمساز
حق
***** بانگ «هل من ناصرى»
شد راز حق
كيست كايندم دم ز منصورى
زند ***** ناصر
بالذّات را يارى كند
اندرين دشت بلا حق جو
شود
***** او همه حق گردد و حق او شود
در ره عشقم فنا گردد
كنون ***** مالك
ملك بقا گردد كنون
قطره را بگذارد و عُمّان
شود
***** جان دهد بهر خدا جانان شود
چون نواى «قَبل موتو اَن
تموت»
***** شد بلند از ناى «حىّ لا يَمُوت»
بود طفلى شيرخوار اندر
حرم
***** كآفرينش را پدر بُد در كرم
خورده از پستان فضل آن
پسر ***** شير
رحمت، طفل جان بو البشر
گرچه خوانند اهل عالم
اصغرش
***** من ندانم جز ولىّ اكبرش
بر اميد جاننثارى آن
زمان
***** خويش را افكند از مهد امان
دست از قنداق جان بيرون
كشيد ***** بندهاى
بسته را برهم دريد
آرى آرى شير حق است اى
ولد
***** آنكه در گهواره اژدرها درد
بانگ برزد كاى غريب
بينوا
***** نيستى بىكس هنوز اين سو بيا
مانده باقى بين ز اصحاب
كرم
***** شيرخوار خسته جانى در حرم
بانگ زد كاى ساقى بزم
الست
***** شيرخوار از كودكى شد مىپرست
شيرخوار عشق از امداد
پير
***** شد ز بوى باده مست و شيرگير
شيرخوارم گرچه من شير
حقم
***** زهره شيران بدّرد ابلقم
شيرخوارم ليك شيرم مست
شد ***** چرخ
در ميدان عزمم پست شد
صيد معنى شد شكار پنجهام
***** هين بيا كز زخم هجران رنجهام
عزم كوى دوست چون دارى
بيا ***** ارمغانى
بر به درگاه خدا
قابل شاه ارمغان كوچك
است
***** كو به قيمت بيش و در وزن اندك است
نزد شاهان تحفه اندكتر
خوشست
***** كه توان بگرفت نه پيش شه به دست
ارمغان اين لؤلؤ شهوار
بر
***** نزد خسرو زر دست افشار بر
شاهباز وحدتم من در نشست
***** عيب نبود شاهم ار گيرد به دست
[١] همان؛ ص ١١٦.