دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٦٦ - نيّر تبريزى
گفت
حاشا من نىام در عهد، سست ***** اين كشاكشها همه از بهر توست
آشناى تو ز خود بيگانه است رخود تويى تو، گر كسى در خانه است
عشق را با من حديث اختيار ***** «مسأله دور است اما دور يار»
عشق را نه قيد نام است و نه
ننگ ***** جمله بهر توست، چه صلح و چه جنگ
صورت آيينه، عكسى بيش نيست ***** جنبش و آرام او از خويش نيست
اين كشاكش نيستم از نقض عهد ***** قاتل خود را همى جويم به جهد
ورنه من بر مرگ از آن تشنهترم ***** هين ببار اى تير باران بر سرم
***
نادِم نهاى اى ز دور خود
اى آسمان هنوز ***** دشمن به گريه آمد و تو سرگران هنوز
شرمت نشد فرات! كه لب تشنه
جان حسين ***** بسپرد در كنار تو و تو روان هنوز
غلتان به خون برادرِ با جان
برابرم
***** دردا كه زندهام منِ نامهربان هنوز
اى شاه تشنهلب، كه بريد از
قفا سرت ***** كايد صداى العطشت بر سنان هنوز
آواز كوس، بانگ جرس، صوت
الرحيل
***** شرح جفاى شمر و سنان در ميان هنوز
اى ساربان عنان شتر بازكش
دمى
***** در خواب رفته اصغر شيرين زبان هنوز ***
نيك پى اسب! چرا بىرخ شاه
آمدهاى ***** پيل بودى تو چرا مات ز راه آمدهاى؟
برگ برگشته و تن خسته و
بگسسته لگام ***** هوش خود باخته با حالِ تباه آمدهاى
اى فرس قافله سالار تو
كشتند مگر
***** كه تو با قافلهى آتش و آه آمدهاى
اندكى پيش تو را بال هما بر
سر بود
***** چه شد آن سايه كه اين جا به پناه آمدهاى
با رخ سرخ برفتى ز برِ ما
تو كنون ***** چه خطا رفته كه با روى سياه آمدهاى
يا همان شاه كه بردى تو به
ميدان بلا
***** بىگنه كشته عدو و تو گواه آمدهاى
شه ما را مگر افكندهاى، اى
اسب به خاك ***** عذر جويان ز پى عفو گناه آمدهاى ***
آه از آن روز كه در دشت بلا
غوغا بود
***** شورش روز قيامت به جهان برپا بود
خصم چون دايره گرد حرم و
شاه شهيد ***** در دل دايره چون نقطهى پابرجا بود
عرصهى دشت چو ديباى منقش
از خون
***** و آن همه صورت زيبا كه در آن ديبا بود
جان به قربان ذبيحى كه به
قربانگه دوست ***** با لب تشنه روان مىشد و خود دريا بود
تو مپندار كه شاهنشه دين
درگه رزم ***** در بيابان بلا بىمدد و تنها بود
انبيا و رسل و جن و ملائك،
هر يك ***** جان به كف در بر شه منتظر ايما بود
خون هابيل كه شد ريخته از
سنگ جفا
***** گر به عبرت نگرى كشتهى آن صحرا بود
پردهپوشان نهانخانهى ملك
و ملكوت
***** همه پروانهى آن شمع جهانآرا بود