دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٦٥ - نيّر تبريزى
گر
نبودى بود تو، عالم نبود ***** امتزاح طينت آدم نبود
ما نكرديم اين شهادت بر تو
حتم ***** اى جلال كبريايى بر تو ختم
گر كشى جان جهان، نك زان
توست
***** گوش عزرائيل بر فرمان توست
داد پاسخ شاه با روح الامين ***** كاى امين وحى ربّ العالمين
عاشق جانانه را با جان چه
كار؟ ***** درد كز يار است، با درمان چه كار؟
جبرئيلا، اين كه بينى نى
منم ***** اوست يكسر، من همين پيراهنم
گر من از هر دو جهان بيگانهام ***** گنج پنهانىست در ويرانهام
گفت: چشم دخترانت در ره است ***** گفت: عشق از ديدن غير، اكمه است
گفت: ترسم زينبت گردد اسير ***** گفت: سوى اوست از هر سو مصير
گفت: سجّادت فتاده بىطبيب ***** گفت: بيماريش خوش دارد حبيب
گفت: بهرت آب حيوان آورم ***** گفت: من از تشنگى آن سو ترم
جبرئيلا، من ز جو بگذشتهام ***** آب حيوان را در آن سو هشتهام
گفت: آورد ستم از غيبت،
سپاه
***** تا كنند اين قوم كافر را تباه
گفت: مهلا، خود ز من دارد
مدد ***** جبرئيلا، آن سپاه بىعدد
آن كه با تدبير او گردد فلك ***** كى بود محتاج امداد ملك
***
گر فشانم دست، ريزم ز آستين ***** صد هزاران جبرئيل راستين
هستى ايشان همه از هست ماست ***** رشتهى تدبيرشان در دست ماست
جبرئيلا، چشم ديگر بايدت ***** تا كه حال عاشقان بنمايدت
جبرئيلا، من خود از كف هشتهام ***** دست جانان است تار رشتهام
هشته طوق عشق خود بر گردنم ***** مىبرد آنجا كه خواهد بردنم
اين حديث محنت ايّوب نيست ***** داستان يوسف و يعقوب نيست
صبر ايّوب از كجا و اين بلا ***** اين حسين است و حديث كربلا
دوركش زين ورطه رخت اى
محتشم
***** تا نسوزد شهپرت را آتشم
هين سپاهت دور دار از راه
من
***** كه جهانسوز است برق آه من
آمد از هاتف به گوش او ندا ***** از حجاب بارگاه كبريا
كاى حسين، اى نوح طوفان بلا ***** اين همان عهد است و اينجا كربلا
تو بدينسان گر كنى جنگآورى ***** پس كه خواهد شد بلا را مشترى؟
هين فرود آ، اى شه پيمان
درست ***** كه بساط كبريايى زان توست
اى حريم وصل ما، مأواى ت ***** و اندر
آ، خالىست اينجا جاى تو
چون پيام دوست از هاتف شنيد ***** دست از پيكار دشمن بركشيد