دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٥٥ - نيّر تبريزى
امروز
در ممالك جان، دست، دست توست ***** اللّه،
چگونه دستخوش خصم دون شدى؟
كاش آن زمان كه خصم به
روى تو بست آب ***** اين
خاكدان غم همه درياى خون شدى
اى چرخ كج مدار، كمانت
شكسته باد ***** زين
تيرها كه بر تن او رهنمون شدى
آن سينهاى كه پردهى
اسرار غيب بود ***** اى
تير، چون تو محرم راز درون شدى؟
گشتى به كام دشمن و
كُشتى به خيره دوست ***** اى گردش فلك، تو چرا واژگون شدى؟
اى خور، چو شد به نيزه
سر شاه مشرقين ***** شرمت نشد كه باز ز مشرق برون شدى؟
اى چرخ سفله، داد از اين
دور واژگون
عرش خداى ذو المنن و پاى
شمر دون؟!
١١
چون شاه تشنه، ظلمت
ناسوت كرد طى ***** بر آب زندگانى جاويد برد پى
در راه حق فنا به بقا
كرد اختيار ***** ر تا گشت وجه باقى حق بعدَ كلّ شى١
زد پا به هرچه جز وى و
سر داد و شد روان ***** تا كوى دوست بر اثر كشتگان حىّ
چون گشت جلوهگر سر او
بر سر سنان ***** شد
پر نواى زمزمهى طور ناى و نى
شور از عراق گشت بلند آن
چنان كه برد ***** كافر دلان ز ياد تمناى ملك رى
پاشيد آن قلادهى دُرهاى
شاهوار ***** از
هم چو برگهاى خزان از سَموم دى
گفتى رها نمود ز كف
دختران نعش ***** از
انقلاب دور فلك دامن جُدَى
آن يك، نهاد رو سوى ميدان
كه «يا ابا » ***** وان يك، كشيد در حرم افغان كه «يا اخى»
رفتى و يافت بىتو به ما
روزگار دست
اى دستِ دادِ حق، ز
گريبان برآر دست
١٢
آه از دمى كه از ستم چرخ
كج مدار
***** آتش گرفت خيمه و برباد شد ديار
بانگ رحيل غلغله در
كاروان فكند ***** شد بانوان پردهى عصمت شتر سوار
خور شد فرو به مغرب و
تابنده اختران ***** بستند بار شام، قطار از پى قطار
غارتگرانِ كوفه ز شاهنشه
حجاز ***** نگذاشتند
دُرّ يتيمى به گنج بار
گردون به دُر نثارىِ بزم
خديو شام ***** عقدى
به رشته بست ز دُرهاى شاهوار
گنجينههاى گوهر يكدانه
شد نهان ا ***** ز حلقههاى سلسله در آهنين حصار
آمد به لرزه عرش ز فرياد
اهل بيت ***** در
قتلگه چو قافلهى غم فكند بار
ناگه فتاده ديد جگر گوشهى
رسول
***** نعشى به خون تپيده به ميدان كارزار
پس دست حسرت آن شرف دودهى
بتول
بر سر نهاده، گفت: «جزاك
اللّه اى رسول
[١] اشاره به آيه ٨٨، سوره قصص (كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ).