دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٥٣ - نيّر تبريزى
سرگشته
بانوانِ سراپردهى عفاف ***** زد
حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
آن سرزنان به ناله، كه
شد حال ما زبون ***** وين مو كَنان به گريه، كه شد روز ما
تباه
پس با دل شكسته جگر گوشهى
بتول ***** از
دل كشيد ناله و افغان كه يا اخاه
لختى عنان بدار كه گردم
به دور تو
***** وز پات ز آب ديده نشانم غبارِ راه
من يك تن غريبم و دشتى
پر از هراس ***** وين پرشكستگان ستمديده بىپناه
گفتم تو درد من به نگاهى
دوا كنى ***** رفتى
و ماند در دلم آن حسرت نگاه
چون شاه تشنه داد تسلّى
بر اهلِ بيت
برتافت سوى لشكر عدوان
سرِكُمَيت
٦
استاد در برابرِ آن لشكر
عبوس ***** چون
شاه، نيمروز، بر آن اشهب شموس١
گفت اى گروه هين منم آن
نور حق كزو ***** تابيده بر سَجَنجَلِ٢ صبح ازل
عكوس
بر درگه جلال من ارواح
انبيا ***** بنهاده
بر سجود سر از بهر خاكبوس
مُرسل منم به آدم و آدم
مرا رسول
***** سايس منم به عالم و عالم مرا مَسوس
سلطان چرخ٣ را كه مدار جهان براوست
***** من دادهام جلوس بر اين تخت آبنوس
در عرصهگاه كين كه ز
برق شهاب تير ***** ديو فلك گزد ز تحير لب فسوس
گردد ز خون بسيط زمين
معدنِ عقيق ***** گيرد
ز گرد روى هوا رنگِ سندروس٤
افتد ز بيم لرزه بر
اركان كن فكان ***** آرم
چو حيدرانه بر اورنگ زين جلوس
بر خاكپاى توسنِ گردون
مسيرِ من ***** ناكرده
تيغ راست، سجود آورد رؤوس
ليكن نموده شوق لقاى
حريم دوست ***** سيرم
ز زندگانى اين دهر چاپلوس
نى طالب حجازم و نى مايل
عراق ***** نى
در هواى شامم و نى در خيال طوس
تسليم حكم عهد ازل را چه
احتياج
***** غوغاى عام و جنبش لشكر، غريو كوس؟
در كار عشق حاجت تير و
خدنگ نيست
آنجا كه دوست جان طلبد
جاى جنگ نيست
٧
لختى نمود با سپه كين
ازين خطاب
***** جز تير جان شكار ندادش كس جواب
از غنچههاى زخم تن
نازنين او
***** آراست گلشنى فلك، اما نداد آب
باللّه كه جز دهان نبى
آبخور نداشت ***** گردون، گلى كه چيد ز بستان بو تراب
چون پر گشود در تن او
تير جان شكار ***** با مرغ جان نمود به صد ذوق دل خطاب
[١] اشهب: اسب سياه و سفيد. شموس: سركش. اشهب شموس: مركب سركش.
[٢] سجنجل: لفظ رومى به معنى آيينه.
[٣] سلطان چرخ: كنايه از آفتاب.
[٤] سندروس: صمغى زرد رنگ شبيه كهربا.