دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤١٤ - بهاء الدين خرمشاهى
دل
عمر خويش صرف به اندوه عشق كرد *****
افسوس بهرهمند ز عمر دوباره نيست
با دست بسته رفت و شنا
كرد و وارهيد ***** از بحر ژرف عشق كه هيچش كناره نيست
يكباره داد جان و جهان
را به راه عشق ***** «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
از ماتم وى است گريبان
صبح چاك ***** يك جيب نيست كز غم وى پارهپاره نيست
آب از براى لشگر خونخوار
خصم هست
***** امّا براى تشنهلب شيرخواره نيست
آه از دمى كه شمر به
مقتل نهاد روى *****
اى وهم! ديده بند كه جاى نظاره نيست
دردا كه قلب عالم امكان
دريده شد
شادى گرفت آخر و غم
آفريده شد
٥
اى كاش آن كه كس پى آزار
كس نبود
***** صيّاد را به صيد حرم دسترس نبود
زندان تن بس است خدايا و
تيغ مرگ
***** اى كاش تيغ ديگر و ديگر قفس نبود
در سينهى حسين، ز بس
ناله شد گره *****
ديگر مجال آمد و رفت نفس نبود
بسيار بود نالهى جانسوز
العطش ***** با كاروان عشق و نياز جرس نبود
فرياد بود و وحشت و گرما
و تشنگى
***** بيداد بود و و لوله و كس به كس نبود
آن پهندشت زلزله از سمّ
اسب داشت
***** زان كشته زار هيچ ره پيش و بس نبود
كس بيم دل دريدن يك
محتضر نداشت *****
انديشهاى ز نالهى يك ملتمس نبود
سرداد و يار داد و جوان
داد و جان ***** در راه دوست اين همه ايثار بس نبود
تا دست دوست تيغ رها ز
نيام كرد
در كربلا قيامت صغرى
قيام كرد
٦
اى شهسوار صفدر ميدان
كربلا ***** اى يكّه تاز صاعقه جولان كربلا
تيغ تو گشت قاطع دعواى
كفر و دين ***** فرقان شدى به ساحت ديوان كربلا
خاتم ربود گرچه از
انگشتت اهرمن *****
هستى هنوز نيز سليمان كربلا
از شرم بىحيايى دشمن
هنوز هم ***** سرخ است لالههاى بيابان كربلا
رفتى ولى به مسجد
الاقصاى خويشتن *****
معراج رفتهاى تو ز دامان كربلا
غير از سر بريده چه در
خوان خويش داشت *****
خوش داشت عشق حرمت مهمان كربلا
خونى كه حال در رگ اسلام
مىدود ***** سر مىزند ز داغ شهيدان كربلا
ساحل شد آشكاره و پايان
گرفت موج
***** كشتى نوح زاد ز طوفان كربلا
سرداد سر سپردهاى و پا گرفت
دين
كوتاه شد فسانه و بالا
گرفت دين