دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥٧ - يوسفعلى مير شكاك
گاه
بلوغ است خدا را بريز *****
از خُم اخلاص، صفا را بريز
باده مخواه اينهمه خالى
مرا ***** هست به مى همت عالى مرا
تشنهى آيم؟ نه؛ خدا
شاهد است
***** تشنهى مرگم، و بلا شاهد است
هرچه بلا هست به جانم
بريز ***** تا بشوم در طلبت ريزريز
دست و دل و ديده فداى تو
باد ***** اينهمه از بهر رضاى تو باد
گر تو نباشى همه عالم
مباد ***** سايهات از اهل ولا كم مباد
گفت حسين بن على با نگاه ***** سِرّ پس پرده و اسرار راه
«اى تو علمدار سپاه حسين ***** ماه بنى هاشم و ماه حسين
وى قمر لشگر هفتاد و دو ***** تاج سر لشگر هفتاد و دو
مىروى و مىرود از دل
قرار ***** مىروى و مانده زمين ذو الفقار
مىشكند پشت حسينت ولى ***** مىشود اسرار على منجلى»
بعد سخنها كه بدينسان
گذشت ***** حضرت عباس هم از جان گذشت
شد دگر از دست، توان و
شكيب ***** نصرُ من اللّه و فتحٌ قريب
معركه ماند و عَلَمى بىسوار ***** ناله و فرياد و غمى بىشمار
آب كه از مشك ابا الفضل
ريخت ***** آينه از اشك ابا الفضل ريخت
آينهها جلوهى ساقى
شدند ***** هرچه شكستند، اياغى شدند
گشت عدو باعث تكثير نور ***** كرد خدا باز به نوعى ظهور
دشت، پر از حضرت عباس شد ***** كرب و بلا مزرعهى ياس شد
عطر شهادت همه جا را
گرفت ***** دست خدا، دست خدا را گرفت
شد ز كفم باز توان و
شكيب ***** نصر من اللّه و فتحٌ قريب١
[١] نيزه بر يزيد، ص ٣١-٤٠.